همايون خرم در گفتوگو با«تهران امروز»:
موسيقي ما سرگردان است
گفتوگو و عكس: احمد جلالي فراهاني : از بطن نحله موسيقايي كه محصول خلاقيت كساني چون ابوالحسن صبا و كلنل علينقيخان وزيري بود، جرياني در تاريخ موسيقي ايراني بوجود آمد كه به «موسيقي گلها» معروف شد.

جرياني كه در دل خود نوازندگان و آهنگسازاني را پرورش داد كه شايد ماندگارترين آثار موسيقي ايراني را پايهگذاري كردند. آثاري كه هنوز هم كه هنوز است طرفداران بي شماري در ميان جوانان چند نسل بعد از ايام خلقشان دارند. همايون خرم يكي از سردمداران و سرآمدان اين جريان موسيقايي است. كسي كه البته پس از سالها كنار گذاشته شدن، چند سالي ميشود كه دوباره نامش بر سر زبانها افتاده، به قدري كه همين چند وقت پيش برايش مراسمي باشكوه برگزار كردند. براي معرفي همايون خرم كافي است مرور كوتاهي داشته باشيم بر آثار ماندگاري چون «تواي پري كجايي». گفتوگوي ما با او يك روز پيش از عزيمتش به فرنگ بود. علي رغم تمام گرفتاريها اين بار هم همايون خرم صميمانه ما را پذيرفت. بخشهايي از این گفتوگو را ميخوانيد:
همايون خرم را تعريف كنيد؟
خيلي سوال سختي است. انسان از هر چيزي ميتواند صحبت كند الا خودش. فكر نميكنم كسي بتواند خودش را به اين راحتي تعريف كند. با اين حال مطمئنم كه همايون خرم بدون موسيقي قابل تعريف نيست.
چرا؟
هر كسي با عشق و علاقهاش تعريف ميشود. من هم با موسيقي هويت پيدا ميكنم و تعريف ميشوم.
يعني همايون خرم بدون موسيقي قابل تعريف نيست؟
به هيچ وجه. موسيقي و عشق به موسيقي.
اين عشق به موسيقي را به چه كسي مديون هستيد؟
مادرم. مادرم بود كه براي اولين بار برايم نيلبك خريد و بعد از آن وقتي ديد من با ابتداييترين وسيله چيزي مثل سه تار درست كردم، رفت به يكي از مغازههايي كه اسباب و آلات موسيقي ميفروختند و با خريدن يك ويولن اسباب بازي مسير زندگي مرا تعيين كرد.
ظاهرا مادرتان خيلي به موسيقي اصيل ايراني علاقه داشته.
مادرم به موسيقي دستگاهي ايران و دستگاه همايون آنقدر علاقه داشت كه اصلا نام مرا هم به همين خاطر همايون گذاشت.
شما كدام دستگاه از موسيقي اصيل ايراني را دوست داريد؟
در اوايل كه شناخت كمتري از موسيقي اصيل ايراني داشتم بيشتر تحت تاثير همين دستگاه همايون بودم. در دستگاه همايون مخصوصا گوشههايي از «چكاوك» به بعد را خيلي دوست داشتم اما وقتي كاملا مسلط و محيط شدم بر زير و بم موسيقي اصيل ايراني، تمام گوشههايي و رديفهايش را دوست دارم. تمامش را.
حتي افشاري را؟
بله بله. حتي افشاري را. بنده در همين افشاري در يكي از گوشههايش به نام «قرايي» آهنگي ساختم كه خيلي دوستش دارم. به نام «دل پريشانم زغم گرفته» كه در زمان خودش خيلي گل كرد و هنوز هم خيليها آن را گوش ميكنند.
شما موسيقيهاي امروزي را هم گوش ميكنيد؟
بله. صد در صد.
آيا در اين موسيقيها نوع خاصي از موسيقي نظرتان را جلب كرده؟
من معتقدم موسيقي خوب از هر نوع موسيقي كه باشد شنيدني است.
آخرين بار كي موسيقي خوب گوش كرديد؟
(سكوت ميكند) آخرين موسيقي خوب كه خاطرم نيست اما بعضي از كارهاي جوانان را كه شنيدهام، پسنديدهام.
ممكن است نام يكي از آنها را بگوييد؟
اسمهايشان را الان به خاطر نميآورم.
شما آثار محسن نامجو را گوش كرده ايد؟ يا مثلا محسن چاووشي؟
نه. البته معمولا خيلي دنبال نام آهنگسازها نيستم ولي چندتايي كار خوب از جوانان امروزي شنيدهام. البته تعدادشان خيلي كم بوده.
موسيقي ضعیف چطور؟ اخيرا موسيقی ضعیف و بد هم شنيدهايد؟
تا دلتان بخواهد. اغلب آثاري كه از رسانههاي گروهي پخش ميشود، ضعيف و بد است.
موسيقيهاي آن طرفي چطور؟
آنها كه اصلا قابل شنيدن نيستند.
آيا به موسيقي اصيل ايراني تعصب داريد؟
بنده اصلا با تعصب مخالفم. اصلا تعصب به يك موسيقي خام غلط است. به قول مولانا خوشطبعي و تعصب خامي است. نه خير! بنده اصلا به موسيقي خاصي تعصب ندارم.
به نظر شما موسيقي خوب واجد چه ويژگيهايي است؟
موسيقي خوب موسيقي است كه هم عوام را همراه خودش ميكند و هم خواص را.
ممكن است يك مصداق عيني بگوييد؟ مثلا اسم يك آهنگ را بگوييد كه شما به عنوان موسيقي خوب قبولش داريد.
مثلا برخي از آثار مرحوم روح الله خالقي شنيدني و ماندگار است.
كدام اثر ايشان را بيشتر از بقيه آثارش دوست داريد؟
همان كار معروفشان.اي ايران. با اينكه تب ايران را در دشتي ساخته. در مقاميكه محزون است.
من از اين جواب شما به اين نتيجه ميرسم كه همايون خرم هنوز نوستالژي موسيقي «گلها» را در سر دارد.
فقط موسيقي «گلها» نيست. البته اين جريان موسيقي ايران كه به موسيقي گلها شهرت يافت جريان تاثيرگذاري در روند رو به رشد موسيقي اصيل ايراني است. نميشود اين موضوع را منكر شد.
شايد بهتر باشد كه بگوييم از نظر همايون خرم موسيقي خوب يعني موسيقي دهههاي 40، 50 ايراني.
بله، به نظرم موسيقي ايراني در اين دوران يك موسيقي فاخر و ماندگاري شد. موسيقي خوب به نظر من يعني اين موسيقي.
چرا؟
چون ماندگار شد و در نسلهاي بعدي هم نفوذ كرده. خيلي از جوانهاي امروزي را ميشناسم كه برايشان برنامه موسيقي گلها هنوز جالب و جذاب است. و من تعجب ميكنم كه چطور اين نسل با اين موسيقي ارتباط برقرار ميكند.
در ميان نوازندهها و آهنگسازهاي ايراني به آثار چه كساني بيشتر علاقه داريد؟
من بيشتر به كارهاي خودم، حبيبالله بديعي و پرويز ياحقي گوش ميكنم.
موسيقيهاي امروزي چطور؟ آيا موسيقياي هست كه نظر شما را به خودش جلب كند؟
مدتهاست كه در ميان آثار ايراني من نتوانستهام با كار خاصي ارتباط برقرار كنم. من معتقدم كه سالهاست كه در موسيقي ايراني اتفاق قابل توجهي رخ نداده است. متاسفانه.
يعني كاري نبوده كه شما را مجذوب خودش كند؟
نه، اغلب آثاري كه اين روزها ساخته ميشود اصلا قابل شنيدن نيست. چون اغلب ضعيفند و سست. گاهي حتي اشعار حافظ را هم روي آنها ميگذارند اما موسيقي آن قدر بد است كه به نظر من اگر امروز حافظ زنده بود، متاثر ميشد. مطمئنم كه حافظ با شنيدن اين آثار ميگفت: «آقا لطفا روي اشعار من موسيقي نگذاريد!»
چرا موسيقي ما به چنين سرنوشتي دچار شد؟
(سكوت ميكند) شايد يكي از دلايلش پس زده شدن كساني بود كه تاثير فراواني ميتوانستند در تكامل موسيقي اصيل ايراني داشته باشند. اين افراد كساني بودند كه آثارشان هنوز كه هنوز است زنده است و مورد توجه مردم. شايد در بدترين موقعيت ممكن اين افراد كنار گذاشته شدند و شايد دليل سرگرداني موسيقي فعلي و امروزي ما اين انقطاع زماني باشد. شايد.
آقاي خرم! آهنگهايي كه ساختهايد و خيلي هم معروف و ماندگار شدند، مثل «تو اي پري كجايي» بر مبناي شهود ناگهاني خلق شدند يا طرح اوليهاي كه محصول آزمون و خطا بود؟
سوال خوبي است. هسته اوليه اغلب كارهاي من بر مبناي همان شهود ناگهاني اتفاق افتاده. منتها بعدا روي آنها كار كردم. همين «تو اي پري كجايي» يك دفعه خلق شد. ناگهان باران نت بر سرم باريد.
در اينگونه ترانهها اول آهنگ را ميساختيد يا اول شعر آن را شاعر گفته بود و بعد شما آهنگي برايش تنظيم و تعريف ميكرديد؟
معمولا شعر بر مبناي آهنگ گفته ميشد.
در مورد تصنيف «يوسف گمگشته بازآيد به كنعان» چطور؟ كاري كه مرحوم «قوامي» خواند؟
داستان اين تصنيف فرق ميكند. من براي اين شعر حافظ مدتها كار كردم و بيفايده بود. هر چي بيشتر كار ميكردم كمتر به نتيجه دلخواه ميرسيدم. تا اينكه سفري كردم به شمال و در همان جاده شمال بود كه بعد از تونل كندوان ناگهان باران نت بر سرم باريدن گرفت.
همان شهود ناگهاني.
دقيقا. خاطرم هست كه حتي كاغذ هم نداشتم براي نوشتن و روي دستمالكاغذي مينوشتم. (شروع ميكند به خواندن) يوسف گمگشته باز آيد به كنعان... غم مخور. غم مخور. غم... مخور.
چه عواملي باعث ميشد كه شما به اين مرحله از شهود برسيد؟
مجموعهاي از غم و شادي و...
حتي شايد ديدن يك قطعه از يك فيلم.
همه اينها. حتي ديدن يا نديدن كسي كه به او علاقه داري و كنارش احساس آرامش ميكني. ديدن يك منظره كه تو را غمگين ميكند. يا حتي منظرهاي دلنشين و شاد.
ترانه «تو اي پري كجايي» چطور شكل گرفت؟ آيا براي اين ترانه اول آهنگ خلق شد بعد ترانه يا برعكس؟
اول آهنگش را من ساختم بعد آقاي ابتهاج ترانهاش را سرودند. منتها آن قدر با هم هماهنگ و رفيق و همكار بوديم كه آهنگ و ترانه كاملا در خدمت يكديگر قرار دارند و هيچكدام بر ديگري برتري ندارد. در اغلب كارهاي بنده اين اتفاق رخ داده و فقط اين ترانه نيست.
بر خلاف موسيقي گلها كه موسيقي در خدمت شعر قرار دارد.
دقيقا در واقع موسيقي بهانهاي بود براي شنيدن اشعار حافظ و مولانا و....
الان چطور؟ الان گويا آهنگسازها بيشتر بر اساس شعر آهنگ ميسازند. البته منظورم موسيقي اصيل ايراني است. نه موسيقي پاپ. تازه در موسيقي پاپ هم در خيلي موارد آهنگ در خدمت ترانه است. كمتر ترانهاي اين روزها يافت ميشود كه شعر و موسيقي آن در خدمت يكديگر باشند.
درست است، متاسفانه اغلب ترانههايي كه اين روزها من ميشنوم از اين وضعيت تبعيت ميكنند. يك شعر حافظ را گرفتهاند و به زور سعي ميكنند كه آن را به خورد موسيقي ضعيفشان بدهند.
در واقع آهنگساز با اين كار موسيقي را قرباني شعر ميكند.
بله، همينطوره. در حقيقت با قرباني شدن موسيقي، شعر هم قرباني ميشود چون ديگر صلابت و گيرايي ندارد. كاري ميكنند كه ناله حافظ و مولانا و سعدي هم در ميآيد.
به نظرتان آثار شما در كدام تقسيمبندي موسيقايي قرار ميگيرد؟ موسيقي سنتي يا موسيقي پاپ؟
هيچكدام، موسيقي من موسيقي اصيل ايراني است. موسيقي كه من و همنسلان من كار ميكردند وامدار بزرگاني چون ابوالحسن صبا و علينقيخان وزيري بود. اما نگاهش رو به جلو بود. به تمام طبقات اجتماعي تعلق داشت. موسيقي اصيل ايراني بود كه تمام نتها و رديفها را با ازار موسيقايي مدرن به مردم عرضه ميكرد.
اما آن ثقيلگوييهاي نسل مرحوم صبا را نداشت، بخصوص در شعر و ترانه.
در واقع دليل ماندگاري موسيقي دوران من و امثال من آشتي و پيوند آن موسيقي ثقيل دوران مرحوم صبا و وزيري با مردم بود.
اجازه بدهيد كمي سوالات شخصيتر از شما بپرسم. آخرين باري كه دلتنگ شديد كي بود؟
(سكوت ميكند و زهرخندي ميزند) يك آهنگساز بدون دلتنگي كه آهنگساز نيست.
آخرين بار شما كي دلتنگ شديد؟
جنس دلتنگيها فرق ميكند. گاهي برخي از دلتنگيها آدم را به خلاقيت سوق ميدهد. برخي از آنها هم موجب پريشاني است.
منظور من از دلتنگي اولي است.
هنرمند اگر بغض نداشته باشد، هنرمند نيست.
شما براي آخرين بار كي بغض كرديد؟
(سكوت ميكند)
-...
شايد آخرين دفعه 5 يا 6 ماه پيش بود. وقتي كه قطعهاي مينوشتم. قطعهاي كه نيمهكاره مانده. البته من قطعات فراواني در اين سالها نوشتهام اما هنوز نتوانستهام آنها را اجرا كنم.
چرا؟
چون خوانندهاش را پيدا نميكنم.
حتي محمد اصفهاني؟
ايشان خيلي خوب ميخوانند و من صدايشان را دوست دارم. آقاي اصفهاني الحق اجراي بينظيري از «امشب در سر شوري دارم» كرد يا «مرا كه با تو شادم پريشان مكن».
به ايشان چرا پيشنهاد نميكنيد؟
شايد علت اصلياش گرفتاري هر دويمان باشد.
اما آلبوم «تنها ماندم» آقاي اصفهاني خيلي آلبوم موفقي بود.
نشد ديگر. نشد!
يكي ديگر از آثار شما را هم آقاي اصفهاني در آلبوم «دلقك»شان خواندهاند.
بله، ايشان آن كار را هم انصافا عالي اجرا كردند. منتها جاي آن كار در اين آلبوم نبود.
جواب سوال من را نداديد. آخرين بار كي دلتنگ شديد؟ منظورم اين دفعه دلتنگيهاي دل آزار دهنده است.
-... ضبطت را خاموش كن تا بگويم!
چرا؟
ضبطت را خاموش كن تا بگويم. (ضبط را خاموش ميكنم و همايون خرم بيصدا گريه ميكند. گريه ميكند و در اين فاصله حرفهايي ميزند كه من به رسم امانت نزد خودم نگه ميدارم و از نوشتنش براي شما معذورم ميدارد. پس بهتر است شما هم اين سوال را نشنيده بگيريد.) حرفهايم را بعدا برايت ميگويم. بعدا نه حالا!
اما شايد اين بعدا هرگز نرسد؟
ميرسد. خيالت راحت ميرسد. حتما ميرسد.
پس من با اجازهتان اين گفتوگو را تمام شده تلقي ميكنم.
موافقم. بهتر است اين گفتوگو همين جا تمام شود.
منبع:تهران امروز
به مناسبت شصتمين سال فعاليت هنري«خرم»
از مقام هنري«همايون خرم» تجليل شد

استاد همایون خرم
تجليل از مقام هنري «همايون خرم»نوازنده برجسته ويلن عصر دیروز با عنوان «شب استاد همايون خرم»در خانه هنرمندان ايران برگزار شد.
به گزارش خبرنگار موسيقي فارس،در اين مراسم كه به همت مجله بخارا و با حضور «معيني كرمانشاهي»،«محمد سرير»و تني چند از هنرمندان موسيقي و ادبيات در خانه هنرمندان ايران برگزار شد، ابتدا نم آهنگي شامل گفتوگوهاي «خرم»،«معيني كرمانشاهي» و «بيژن ترقي» در خصوص روند كاري «خرم»پخش و سپس «محمد سرير»آهنگساز و رئيس هيئت مديره خانه موسيقي در خصوص آثار «همايون خرم»گفت:در مورد آثار موسيقي هنرمندان و ميزان تاثيرگذاري آن در جامعه نياز به بررسيهاي زيادي است. ما در حال حاضر شاهد انعكاس، طنين و پژواك آثار ساخته شده سه -چهار دهه گذشته هستيم.
وي افزود: بدون ترديد شرايط اجتماعي و اوضاع خاص فرهنگي در يك دوره خاص در بروز خلاقيتهاي هنري تاثيرگذار است.چرا كه هر نوع هنري انعكاسي از شرايط جامعه است. افراد شاخصي طي دورههاي گذشته در عرصه موسيقي ملي ما بودهاند و در تاريخ 100 ساله موسيقي كشورمان نيز موسيقيدانان تاثيرگذاري وجود داشتهاند ولي متاسفانه در سده گذشته افراد كمي بودند كه آثارشان توانسته در دل و جانها باقي بماند.
اين آهنگساز با اشاره به موسيقي غرب اظهار داشت:موسيقي مغرب زمين از وجوه مختلف با موسيقي ما متفاوت است. موسيقي غرب چند صدايي است.اما ذات و محور موسيقي ما نغمه است. نغمهها هستند كه طي سالها به طور سينه به سينه منتقل شدهاند. نغمه و ملودي اسكلت اصلي يك قطعه است و تمام ظرفيتهاي موسيقي در اين دو مقوله خلاصه شده است.
رئيس هيئت مديره خانه موسيقي ادامه داد:موسيقي ما از گذشتههاي دور كلامي بوده به طوري كه شعر را با موسيقي ادا ميكردند و اين دو بال هميشه با هم بودهاند. اما بسياري از موسيقيها كه در ذهن مردم به جا ماندهاند مرهون حضور بعضي از خوانندهها هستند. در صورتي كه آثار «خرم» از اين مسئله مستثني است و موسيقي ايشان به قدري ظرفيت بالايي دارد كه ميتواند به تنهايي حرفش را بزند.
وي با بيان اينكه آثار «خرم» از يك نظم فكري برخوردار است،گفت:موسيقيدانها بايد در خلق آثار هنري مواظب نگاهشان باشند و هر چه قدر آثارشان با دقت نظر و تفكر عملي انجام شود،آن اثر هنري با معماري خاصي شكل ميگيرد. آثار«همايون خرم»نيز با نگاه منسجم ايشان و با نظم خاصي شكل گرفته است.

دکتر محمد سریر
«سرير»در خصوص رابطه هنر با ادبيات تصريح كرد:در مملكت ما هيچ هنري نميتواند به دور از ادبيات زندگي كند. ادبيات پرچم اصلي هنرهاي ماست و در موسيقي ادبيات به طريق اولا مطرح است و اين دو بالي بودند كه نغمه را پرواز ميدادند.كسي كه در موسيقي ايراني دست به آهنگسازي ميزند بايد به ادبيات تسلط داشته باشد كه متاسفانه در جوانان ما چنين چيزي ديده نميشود.
اين آهنگساز در خاتمه خاطرنشان كرد:«خرم»به عنوان يك نوازنده،مؤلف و شاگرد مكتب استاد «صبا» هنر موسيقيايي را به صورت علميتر پيش برده و به عنوان نويسنده و پژوهشگر چهره ديگري از منشور ظرفيتها در حوزه موسيقي است.

بابک شهرکی و سامان احتشامی
بنابراين گزارش،در ادامه اين برنامه «بابك شهركي»يكي از شاگردان «همايون خرم»به همراه «سامان احتشامي»نوازنده پيانو قطعاتي از ساختههاي اين نوازه چيره دست ويلن را اجرا كردند البته قبل از اجرا «شهركي» به بيان خاطراتي از كلاس درس «خرم» پرداخت.
پس از اين اجرا «علي دهباشي»كه اجراي اين مراسم را برعهده داشت پيام تصويري «تورج نگهبان»ترانه سرا را پخش كرد در اين فيلم «تورج نگهبان»به مناسبت بزرگداشت «همايون خرم»گفت:من وظيفه خود ميدانم از هزاران كيلومتر براي يك استاد بزرگ موسيقي ايران كه از دوران دبيرستان با هم كار كرديم، اين پيام را بفرستم.آهنگهاي «خرم»با ديگران متفاوت است.پيچ و خمهايي در كار او وجود دارد كه من آنها را مهر و امضاء اين استاد ميدانم. در يك بستر بسيار گسترده در كنار «خرم» بودم و ايشان براي بسياري از فيلمهاي آن زمان كه البته سبك و مبتذل نبودند آهنگ ساختند و براي اركستر اكثر هنرمندان صاحب نام بهترين آثار را خلق كردند.

وي افزود:«همايون خرم»يكي از كساني است كه در موسيقي ايران و بويژه در آفرينش نغمات ايراني نامش هميشه در تاريخ هنر ايران به صورت طلايي ثبت خواهد شد.
«نگهبان»در پايان صحبتهاي خود گفت:ما با اين آهنگساز بزرگ احساس غرور داريم.
پس از پخش پيام «تورج نگهبان»،«عليرضا ميرعلينقي» پژوهشگر موسيقي نيز به ايراد سخنراني پرداخت و گفت:سالهاي زيادي است كه ما به برگزاري مراسمهاي تجليل از بزرگان عادت كردهايم. اميدوار هستيم ملت قدرشناس ايران زمان مناسبي از هنرمندانشان تقدير كنند.
نام بلند «همايون خرم»هميشه در كنار منظومهاي از نامهاي ماندگار ديگر هنرمندان به چشم ميخورد. ايشان با موسيقي ايراني رابطه عميق و دروني داشته و نه تنها تابع دستگاههاي موسيقي نبوده بلكه هرگز از روي آهنگهاي محلي كپي نكرده و مجذوب فرهنگ موسيقي غرب نيز نشدهاند.
اين پژوهشگر با اشاره به شاخصههاي هنري اين نوازنده ويلن اظهار داشت:توانايي در ترسيم رابطههاي شهودي،حفظ سطح زيبايي شناسي در اثر، عقلانيت و منطق در پس موتيوهاي زيباي اثر، توجه هوشمندانه به اشعاري كه قرار بوده با موسيقي ايشان همراه شود، تنوع فضاهاي نغمهاي و استفاده خلاق از مايههاي ايراني و پرهيز از سيل سازي آثار هنري از شاخصههاي مهم فعاليتهاي هنري «خرم» است.
«ميرعلينقي»تصريح كرد:تا زماني كه موسيقي ايراني بر اساس نغمات شيرين ميگردد،پايدار خواهد بود.

اين گزارش ميافزايد:در ادامه اين برنامه«رضا يكرنگيان»مدير انتشارات خجسته در خصوص اهميت شبهاي بخارا گفت:برگزاري نكوداشتها به بالنده شدن فرهنگ و هنر مملكت كمك ميكند.از زمان ساسانيان هنرمندان موسيقي هنرشان را به روش سينه به سينه انتقال داده و اين سلسله اصيل موسيقي را دوام بخشيدهاند.بعد از سال 58 تعدادي از هنرمندان جلاي وطن كردند و آن عده كه عشق وطن داشتند با تمام مشكلات به كار هنري خود پرداختند و شاگردان زيادي را تربيت و موسيقي ايران زمين را به جهانيان عرضه كردند.
وي ادامه داد:«خرم»از اين دسته از هنرمندان بود كه دين خود را به ايران ادا كرده است.
در پايان مراسم «همايون خرم» نوازنده برجسته ويلن در حالي كه به بيان خاطراتي از «صبا» ميپرداخت،گفت:اگر كار هنري با معجون عشق همراه نباشد مانا نخواهد شد. عشق زماني ايجاد ميشود كه شناخت پديد آمده باشد.آشنايي از راه هنر بسيار قوي است و همه نسلها را به هم مربوط ميكند.

اين هنرمند افزود:به موسيقي ايران جفا شده و من معتقدم كه جوانان عزيز ما ميتوانند پايههاي محكمي را بر اين ساختمان عظيم موسيقي بگذارند به طوري كه ما شاهد ارتقاء موسيقيمان باشم. اميدوارم با همدلي موسيقي ايران به اعتلا خودش برسد.
مراسم نكوداشت «همايون خرم»نوازنده ويلن به همت مجله بخارا با عنوان «شب استاد همايون خرم»عصر امروز در خانه هنرمندان ايران برگزار شد.
منبع : خبرگزاری فارس
عکس ها : اختصاصی (ویولن نقره ای)

پرويز صديقي پارسي ( معروف به پرويز ياحقي) ، در يک هزار و سيصد و پانزده خورشيدي بر خشت اين جهان افتاد. حالا خيابان صفي عليشاه تهران در خواب هم نمي ديد که ويولونيستي چيره دست را ميزبان شده است. در فضاي خانواده اي روشنفکر باليدن آغازيد. موسيقي از همان اوان کودکي با روح و جان پرويز اخت شده بود. کودک حالا در غليان است . مي خواهد تا روح تشنه خود را با موسيقي سيراب کند. در به در دنبال يک ساز است . آسان ترين و دم دست ترين اما همان ني لبک کوچک و ظريفيست که به آساني مهيا مي شود. پرويز کوچک حالا مي کوشد با تمام قواي خود، هر چه نغمه در اينجا و آنجا مي شنود را با همان ني لبک کوچک اجرا کند. خانه اي که پرويز ياحقي در آن باليد، با حضور موسيقيدان برجسته ديگري چون حسين ياحقي توامان بود. حسين، دايي پرويز است و پرويز کوچک دم به دم شيفته هنرمندي مي شود که اولين راهنمايش در پيمودن راه بود. به همت حسين ياحقي موقعيتي فراهم مي شود که که پرويز پيش از آنکه به هفت سالگي رسد، راهي کلاس موسيقي گردد. گفته اند که پرويز کوچک در غياب دايي هنرمند خود، ويولون او را بر داشته و ساعتها با حسرت بر آن نگاه مي کرده است.

حالا تعليم شروع مي شود. دايي فرهيخته با تمام نيرو کار آموزش نوجو را پي مي گيرد. پشتکار پرويز در آموختن شوق آموزنده را دو چندان مي کند. نت ها و ملودي ها يکي پس از ديگري فرا گرفته مي شوند. استاد خود از اين سرعت فراگيري حيرت زده است. حالا نوبت مي رسد به آموزش رديف هاي پنجگانه موسيقي سنتي. شاگرد کوچک به آساني پيش درآمدها، چهار مضراب ها، آهنگهاي ضربي و دستگاههاي موسيقي ايراني را نيز فرا مي گيرد. جالب آنکه طي همه اين مراحل تا نيل به دوره عالي در حالي انجام مي شود که پرويز ياحقي هنوز بيش از يازده سال سن نداشته است. در دوره اي که پرويز کوچک مشغول آموختن بوده منزل آنها پاتوق موسيقيدان هاي نام آور ايران، استاداني چون: ابولحسن صبا،مرتضي محجوبي،علي اکبر شهنازي، رضا محجوبي،حسين تهراني،رضاقلي ضلي،مرتضي ني داوود و... بوده است. او مدتي را نزد استاد صبا به فراگيري رديف همت مي گمارد. درست در همين مقطع از زندگاني اوست که پرويز صديقي نام "ياحقي" را بر خود گذارده و به عنوان نوازنده خردسال در راديو به اجراي برنامه مشغول مي شود. حالا هجدهمين سال تولد پرويز است. داوود پيرنيا او را به برنامه "گلها"ي راديو دعوت مي کند. در نخستين اجراي ياحقي در برنامه خاطره انگيز "گلها". "اميد دل من کجايي" با صداي حريرگون استاد غلامحسين بنان. اعضاي اين ارکستر علاوه بر پرويز ياحقي، ابولحسن صبا، حسين ياحقي،مرتضي محجوبي،علي تجويدي، حبيب الله بديعي، ميرنقيبي،زرين پنجه،حسين تهراني و وزيري تبار به هنرنمايي مي پردازند. ياحقي در هجده سالگي با ارکستري کار مي کند که اعضاي آن همگي از نام آوران موسيقي ايران بوده و هستند. حالا به مرور تکنوازي آغاز مي شود. آرشه مي لغزد بر ويولن و شور موسيقي صد چندان مي شود براي ياحقي جوان.. زنده ياد جواد بديع زاده در اين باره مي نويسد، « طبيعت هر چند سال و يا چندين قرن يکبار به درست کردن آدم هايي خارق العاده دست مي زند... ساز او بيشترين اثرها را در جان و مغز و دل من داشته و خوشبختانه پرويز ياحقي جزو آنهايي است که به پا برجا ماندن موسيقي ايراني و رونق آن کمک هاي دو چندان کرده و به خصوص با نهايت ظرافت و قدرتي که بر روي اين ساز فرنگي مي نوازد به آن دسته از متخصصين نشان داده که بيرون بردن اين ساز از موسيقي ايراني تا چه اندازه اي از جلال و ظرافت و قدرت و زيبايي موسيقي ايراني خواهد کاست. آنگونه که حبيب اله نصيري فر در "مردان موسيقي سنتي و نوين ايران" آورده است، ياحقي با بسياري از شعرا و تصنيف سازان به نام ايران همراهي کرده است. که از آن جمله اند، رهي معيري،تورج نگهبان،اسماعيل نواب صفا و... . دوست ديرين ياحقي بيژن ترقي است. از همين روي، بيش از نود درصد از تصانيف آهنگهاي او سروده هاي بيژن ترقي است. ترقي خود در اين ارتباط مي گويد، « ... نواي دلنشين و پر رمز و راز او که به سرگذشت زندگي ما انسان ها مي ماند،گاه به نغمه پر زمزمه جويباران مانند است که صفا و خرمي از آن مي تراود و گاه به صداي بغض گريه عاشقي مي ماند که سوز و درد از آن مي بارد...» پر بي راه نيست که ياحقي نيز در هنگام خاموشي خانم دلکش در گفتگويي خاطر نشان مي کند: دلکش ، از صداهايي بود که در تاريخ موسيقي کمتر يافت مي شوند .

پرويز صديق پارسي معروف به پرويز ياحقي، آهنگساز، نواپرداز و نوازنده نام آور ويولن که آهنگسازي ترانه هاي معروفي چون برگ خزان از وي به يادگار مانده است، پنج شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۵ هجری خورشیدی در منزل خود در تهران درگذشت.
پزشکان، علت فوت پرويز ياحقي را ايست قلبي اعلام کرده اند.
پرويز ياحقي در حالي بدرود حيات گفت که آخرين آثارش به نام هاي "مهر و مهتاب" را آماده کرده و به بازار موسيقي در قالب دو سي دي عرضه کرده بود.
وي سال گذشته نيز آلبومي به نام "راز و نياز" را در بازار موسيقي منتشر کرد.
دلیل استفاده از نام فاميل ياحقي

اگر چه منزل آن ها محل آمد و شد بسياري از بزرگان موسيقي مثل استاداني چون محجوبي ، حسين تهراني ، صبا ، ني داود ، عبادي و دايي او ،مرحوم حسين ياحقي بود ، اما پدر با موسيقي دان شدن او بسيار مخالف بود تا جايي که به بهانه يک ماموريت اداري او را به بيروت برد، اما چيزي نگذشت که اين کودک عاشق ، بيمار شد و علت بيماري او تنها دوري از ساز و موسيقي و آن اساتيد بود.پدر اما همچنان لجاجت مي کرد.
يا حقي مي گويد : ((مادرم در نامه اي خطاب به پدرم نوشت که تو مي خواهي پرويز را بکشي تا حرف خودت را به کرسي بنشاني)) .سه يا چهار سال آنجا با سختي گذشت تا اينکه در آستانه ده سالگي با پول هاي تو جيبي اي که جمع کرده بودم از خانه پدرم فرار کردم و به ايران بازگشتم... . من در ايران ماندم و نزد استاد حسين ياحقي تعليم موسيقي را به صورت جدي ادامه دادم. براي اولين بار در سن پانزده سالگي به راديو راه پيدا کردم و يک قطعه ساز تنها اجرا کردم .اما پدرم اجازه نداد که از نام فاميل صديق پارسي استفاده کنم . به همين دليل دايي گفت که از اين به بعد از نام فاميل ياحقي استفاده کن.
منابع: وبلاگ پرویز یاحقی و هفته نامه همشهری جوان
اگر مطالب تکمیلی در رابطه با این پست دارید به ایمیل silvernviolin@gmail.com ارسال کنید.

ابوالحسن صبا
تولد : ۱۴ فروردین ۱۲۸۲
وفات : ۱۳۳۶
· موسيقي دان وموسيقي شناس در زمينه هاي مختلف موسيقي رديف دستگاهي و موسيقي معاصر ايران ، نوازنده سه تار و ويولون (وسازهاي ديگر)، نواساز ، مدرس ، محقق ومؤلف .
· شاگرد ميرزا عبدالله ، حاج خان ضرب گير ، علي اكبر شاهي ، درويش خان ، حسين خان هنگ آفرين ، اكبر خان فلوتي ، استاد عباس (سازگر) و ... علينقي وزيري .
· مدرس موسيقي سنتي قديم ، هنرآموز در هنرستان موسيقي ملي ، تكنواز ويولون در اركسترهاي مختلف (اركستر انجمن موسيقي ملي ، مدرسه عالي موسيقي ، ً گلهاي ً راديو و ...) ، پژوهشگر دررديف ، تصانيف قديمي ، آهنگهاي محلي ، سازهاي ملي و فن شناسي اجراي موسيقي .
· آثار مكتوب : رديف مجلس براي ويولون (3جلد)، براي سنتور (4جلد)، براي تار و سه تار (1جلد)، آثار خصوصي و نتهاي چاپ نشده (در دست تدوين ، به كوشش ايرج گلشن ابراهيمي).
· آثار مصوّت : سلسله صفحات گرامافون با هنرمندان مختلف ، نوارهاي برنامه ً گلها ًي راديو .
· آثار انتخابي : تكنوازي ويولون در صفحات مدرسه عالي موسيقي ، زنگ شتر ، ابوعطا وحجاز . تكنوازيهاي خصوصي : ً نوا ً ، ً دشتي ً ، سه گاه ً ، ً بيات اصفهان ً (همراه حسين تهراني ). همنوازيهاي ً سه گاه ً (با رضا قلي ميرزا ظلي ) و ً ساقي نامه اصفهان ً (با ملكه برومند).
· شاگردان برگزيده : علي تجويدي ، استاد پرویز یاحقی، حبيب الله بديعي ، رحمت الله بديعي ، مهدي خالدي ، مهدي مفتاح ، امير همايون خرّم و لطف الله مفخم پايان (ويولون)، حسين ملك ، منوچهر جهانبگلو و فرامرز پايور (سنتور)، بهره گرفته ها: حسين تهراني (تمبك)، حسين ملك و ابراهيم قنبري (سازگري)، ملكه برومند (آواز) و ... سيّد حسن كسايي.
*****

کافی است نواختن یک ساز ایرانی را شروع کرده باشید تا با نام صبا آشنا شوید.بعد از دوره های ابتدایی نوازندگی ، دوره اول ، دوم ، سوم و چهارم صبا شروع می شود.مثل یک معیار می پرسند:ردیف های صبا رو زدی؟ یعنی حسابی واردی یا نه؟
معروف است که از او پرسیدند:((فلوت بالاتر است یا پیانو؟))گفت :((تا که بنوازد؟))
وقتی صبا بنوازد سنتور و تار و ویولن ندارد.صدای همه آنها دلنشین است.
پدرش کمال السلطنه پزشک بود و بسیار دوستدار موسیقی و ادبیات.او اولین استاد پسرش بود و صبا اولین سازش سه تار را پیش پدرش یاد گرفت.بعد از آن کمانچه و نی و سنتور و ضرب و تار که همه را پیش بهترین استادهای زمان خودش فرا گرفت و همه را در حد استادی می نواخت ، ساز اصلیش را ویولن انتخاب کرد.در آن زمان ، ویولن به عنوان یک ساز غربی وارد ایران شده بود که آن را مثل کمانچه می نواختند.ولی در مدرسه عالی موسیقی ، وزیری ویولن را سازی اصیل می دانست و ابوالحسن صبا اولین شاگرد وزیری بود که با حفظ اصالت ، این ساز را ایرانی کرد و همه ردیف های ایرانی را به خوبی با آن می نواخت. صبا یک هنرمند تمام عیار بود که غیر از نوازندگی ، آهنگسازی هم می کرد. مدتی هم در جوانی به مدرسه کمال الملک رفت و پیش او نقاشی یاد گرفت. تاثیر صبا در موسیقی ایران به حدی است که روز تولدش را روز موسیقی ایرانی می دانند.
بعد از مرگ استاد ، بنا بر وصیت خودش خانه اش تبدیل به موزه شد. در این موزه که در خیابان ظهیرالاسلام است ، سازها ، تابلوها ، لوازم شخصی و آثار صبا و کارهای دستی همسر استاد نگهداری می شود.
*****
فرید دهدزی

1. چندي پيش (اوايل آبان سال 84)، از سلسله برنامههاي «آواي ايراني» در دو قسمت متوالي، بخش دوم آن يادي از استاد ابوالحسن صبا بود. در اين دو قسمت پياپي، داريوش پيرنياكان، كارشناس اين برنامه، صبا را متخصص در تمامي سازها خصوصاً ساز سهتار دانست، تا جايي كه قطعات انتخابي براي معرفي جايگاه صبا تماماً به ساز سهتار اختصاص داشت! گر چه از مهندس همايون خرم، از شاگردان مرحوم صبا، در ساز ويلون نيز دعوت شده بود كه درباره استاد خويش سخن بگويد، اما اشارههاي وي بيشتر جنبههاي معرفتي و جوانب تعليمي را در بر داشت و اساساً اشاره جدي به جايگاه صبا در احياي ساز ويلون نشد.
دو فرض را ميتوان در عدم نشان دادن اين جايگاه در تريبون صدا و سيما قائل شد. يكي احتمال سانسور در سخنان مهندس همايون خرم و فرض قويتر به اكراه اين رسانه ملي از پخش تكنوازي ويلون و اشاره جدي به ويلوننوازي ايراني بر ميگردد.
در حالي كه وجهه بارز ابداع، ابتكار و جريانسازي صبا كه موجب تحول در موسيقي ايراني شده نهادينهسازي ساز «ويلون» به منزلة يك ساز ايراني بود. تا جايي كه ميتوان عصر صبا را دوران طلايي موسيقي ايراني قلمداد كرد. بهرغم اينكه استاد صبا نوازنده چيرهدستي در امر نوازندگي سهتار بود، اما چندان نوآوري در اين عرصه نكرد و دشوار ميتوان سهتارنوازيهاي ايشان را در زمره آثار بينظير در عالم موسيقي ايراني دانست.
البته فراوان گفتهاند كه استفاده از انگشت شست براي نتهاي بم در چهار مضراب، ابتكاري در عالم سهتارنوازي محسوب ميشود. در حالي كه وي در نوازندگي سهتار همواره معتقد به شيوه درست قدما بود. اينكه وي «انگشت وسط را روي صفحه سهتار تكيه ميداد» شيوهاي نيست كه به خلاف سنت قدما باشد، چرا كه اين شيوه در سبك نوازندگي (سهتار) درويشخان نيز سابقه داشته و نزد احمد عبادي اين شيوه به كمال خود ميرسد.
حتي مرحوم صبا به خاطر نوع سنوريته/ صدادهي، سهتار آن را يك ساز عمومي و قابل تنظيم براي اركستر قلمداد نميكرد. آن را سازي فردي و مناسب خلوتي با محفلي خالي از اغيار ميدانست. «جوشش عارفانهاي در آن است كه گويي در جمع و بزم فرو ميريزد.» حتي تأكيد ميكرد «اين ساز براي يك نفر خوب است، اما براي دو نفر مناسب نيست!» (قريب به مضمون به نقل از حضرت هوشنگ ظريف). به اعتقاد وي سهتار «بهترين اسبابي است كه نوازنده ميتواند با آن احساسات دروني خود و ويژگيهاي عرفاني موسيقي ايراني را بيان كند.»
حتي ميتوان صبا را احياكنندة ساز مهجور «سنتور» و ساز متروك «تمبك» و تربيتكنندة شاگردان مسلّمي مانند حسين تهراني (در تمبك) و فرامرز پايور (در سنتور) معرفي كرد. اما نميتوان گفت ايشان در عرصه سهتارنوازي كار جدّي كرده است، يا مانند ديگر عرصهها، نسلي را پروراندند.
روايتي مبني بر اين است كه مرحوم عبادي وقتي ديدند، صبا در راديو به نوازندگي سهتار ميپردازند، به ايشان گفتند: «شما كه بر سنت پدر بنده (آقا ميرزا عبدالله) وفادار نمانديد و به وادي ديگري قدم نهاديد، بهتر نيست كه همچنان بر ساز خويش آرشه بكشيد.» حتي اسماعيل نواب صفا، شاعر و ترانهسراي مشهور، مينويسد: «در مرداد 1327 صداي سهتار عبادي از راديو پخش شد. مرحوم صبا گفت: ”يك هفته سهتار و يك هفته ويلون در راديو اجرا خواهم كرد.“ عبادي تلفني با صبا صحبت كرد و گفت: ”شما استاد بيمانندي هستيد، آيا درست است كه فرزند استادتان (ميرزا عبدالله) به نواختن سهتار در راديو پرداخته است، پس از سالها به فكر سهتار نواختن بيفتيد؟“ صبا به پاس احترام عبادي تا زنده بود از نواختن سهتار در راديو خودداري كرد!»
(نواب صفا، قصه شمع، تهران، 1377)
مطمئناً اگر ايشان يكهتازي در عرصه ساز سهتار بود، به اين راحتي شانه خالي نميكردند.
2. ظهور عصر صبا مصادف با عصري بود كه «تار» ساز رسمي موسيقي ايراني قلمداد ميشد.
از يك سو فرزندان و شاگردان مرحوم علياكبر خان فراهاني كه هر كدام از آنها، از جمله پيشگامان عالم نوازندگي تار بودند، يكهتاز و تكنواز ميدان موسيقي در عهد ناصري بودند و از سوي ديگر تار، سازي بود كه تمامي قابليتهاي موسيقي ايراني به جا مانده، با حفظ رديفها، مقامها، مايهها و خلاصه تمامي مشخصات موسيقي در آن خلاصه ميشد.
خلاصه اينكه «تارنوازي» در موسيقي عهد ناصري پيشهاي رايج و رسمي بود؛ تار همواره شاه و سلطان سازها قلمداد ميشد، اندك بودند كساني كه توانستند در ديگر سازها، همتاي نوازندگان تار، جريانآفرين و آفريننده آفرينشهاي نوين باشند.
به طور مثال كمانچه، سازي، خارج، ني، سازي ابتدايي و سنتور، سازي متروك و بالاخره تنبك سازي پا منقلي بود كه عمدتاً افراد گمنام بر آن مينواختند. در صفحات بهجا ماند از موسيقي آن دوره با نوازندگان معروف آن زمان مانند درويش خان، كساني ضرب ميگرفتند كه كمتر از موسيقي ايراني اطلاع داشتند و از قضا مرحوم خالقي در «سرگذشت موسيقي ايران» به اين خلأ اشاره ميكنند. مرحوم صبا در اين فضا بود كه نه تنها ويلون را احيا، بلكه آن را متناسب با نواي ايراني [سازي] رسمي و رايج كرد و غريب به دو نسل را تحت تأثير خويش قرار داد، تا جايي كه ديگر كمتر كسي رغبت انتخاب «تار» به عنوان ساز اصلي خويش را داشت!

3. ساز ويلون در اواخر سلطنت ناصرالدين شاه به ايران آمد. نوازندگان اين ساز در ايران يا به شيوه غربي يا آن را متناسب با ساز آرشهاي ايراني يعني «كمانچه» مينواختند.
جريان نخست، جرياني بود كه عمدتاً پس از آمدن «مسيولمر» به عنوان رهبر اركستر شاهي در سالهاي اوليه دهه 1280 شكل يافت كه عمده آنها براي موسيقي ايراني ارزش چنداني قائل نشدند، يا اينكه نغمهها و نواهاي موسيقي ايراني را در خدمت موسيقي غربي ميدانستند. به طور مثال «حسين هنگآفرين» و «نصرالله مينباشيان» از جمله آنها بودند كه البته سهم «مينباشيان» بسي بيشتر بود؛ تا جايي كه عصر موسيقي ايراني را تا حدي پايانيافته قلمداد ميكرد و معتقد بود كه برنامه هنرستان موسيقي را بايد بر اساس كنسرواتورهاي غربي تدوين كرد. به اين واسطه وي علاوه بر رياست هنرستان موسيقي، (با حفظ سمت) به رياست اداره موسيقي كشور نيز منصوب شد. وي تدريس موسيقي ايراني را از درون هنرستان موسيقي حذف كرد و انحصار را به برنامههاي موسيقي غربي گذاشت. اين ويولونيست ميگفت: «هر شخص غير متعصب كه از موسيقي علمي خبر دارد، تصديق ميكند و حس مينمايد كه تار و تمبك و كمانچه، همان طور كه شتر به پاي راه آهن نميرسد، قدرت برابري با موسيقي غربي را ندارد.»
وي كه همواره طالب تجدد در موسيقي بود، ده نفر از اساتيد موسيقي اروپايي (عمدتاً اهل كشور چك) را به منظور تعليم و تدريس در هنرستان عالي موسيقي استخدام كرد. اين جريان جرياني بود كه در دوره خويش جرياني غالب بود. طبيعي است كه در اين فضا، اين ساز تازه وارد شده، رنگ و بوي ايراني نداشته و رنگ و بوي كاملاً غربي داشته باشد. بنابراين با توجه به اين فضا، ويلوننوازي در بدو ورودش در ايران، ويلوننوازي به سبك غربي بود. آنان همواره سعي بر اين داشتند كه به شناخت و احياي آثار كلاسيك غربي بپردازند.
جريان ديگر ويلوننوازي، جرياني بود كه همزمان با هنرستان موسيقي البته به شكل محفلي حضور داشت و عمدتاً تحت تأثير نوازندگي كمانچه بودند كه «تقي دانشور»، «ابراهيم آژنگ»، «ركن الدين خان مختاري» و «حسين ياحقي» از جمله آن بودند. تمامي اين ويلوننوازان چون پيشتر نوازنده كمانچه بودند، به ويلون نيز كمانچهوار آرشه ميكشيدند و سعي به بيرون دادن صدايي متناسب با نواي كمانچه از ويلون داشتند.

اين نوازندگان عموماً در نواختن از روشهاي اجرايي كمانچه استفاده و تقليد ميكردند و گستره انگشتگذاري آنان به ندرت از پوزيسيون اول تجاوز ميكرد و طبعاً احراز تن مطلوب و استفاده صحيح از آرشه و رسيدن به كيفيتي مطلوب (در اين ساز) براي آنان ميسر نبود. به تعبيري آنان در ويلون مشق كمانچه ميكردند!
آرشهكشي كمانچه در عهد ناصري بسيار سريع بود و جالب اينكه اين نوع سبك در كمانچه توسط اين نوازندگان به ويلون منتقل شد. بدون اينكه جملات هيچ گونه استقلالي نسبت به يكديگر داشته باشند، پي در پي و متوالي زده ميشد. تا جايي كه در آثار بهجا مانده از آن شيوه مثلاً مجموعهاي از آثار ركن الدين خان مختار (كه با نوازندگي تمبك نورعليخان برومند همراه است) در برخي مواقع فالش و خارج است.
4. ويلون، سازي است كه تنها معطوف به يك فرهنگ موسيقي خاص نيست، بلكه سازي فراملي و بينالمللي است، كه هر فرهنگ موسيقايي ميتواند آن را متناسب با نوا و نغمههاي موسيقايي خود، بومي سازد. چرا كه ساز ويلون با 5/4 اكتاو در بردارنده كيفيت و وسعت صدادهي بسيار بالايي است كه به راحتي ميتواند قابليتهاي موسيقي هر فرهنگي را بازتاب دهد. «يهودي منوهين» نوازنده برجسته ويلون ميگفت: «هر سازي كه بتواند ويژگيهاي موسيقي ملي كشوري را عرضه كند، ميتوان آن را جزء سازهاي آن سرزمين به شمار آورد.» ويلون در صدر اين نوع سازها قرار دارد كه به خوبي ويژگيهاي موسيقي ملل را بازتاب ميدهد. حكايت جذب ويلون در ايران نيز از اين انديشه نشئت ميگيرد.
5. صبا با وجود اينكه پيشتر معلومات نظري خود را درباره موسيقي اروپايي تكميل كرده بود و روش صحيح نوازندگي ويلون را به شيوه اروپايي آموخته بود و نيز نزد چند تن از اساتيد غربي (خصوصاً دو ويلوننواز برجسته روسي با نام «سرژ خوتسيف» و «مادام مانتافل» فرا گرفته بود. اما مانند «مينباشيان» و جريان تجددخواه دست رد بر سينه موسيقي اصيل ايراني نزد و نهايتاً ويلون را تنها براي اجراي قطعات غربي نميدانست، بلكه وي در اثر آشنايي با رموز نواختن ويلون و نيز قريحه، حسن سليقه و عمق اطلاعاتي كه در موسيقي ايراني داشت به خوبي دريافت كه ويلون با تن درخشان و گستره وسيع صوتي براي اجراي موسيقي ايراني كاملاً مناسب است و حالات و الحان موسيقي ملي را به خوبي عرضه ميكند. به همين جهت بود كه صبا آنچه را كه ميدانست به ويلون انتقال داد و يك مكتب مخصوص براي اين ساز خوشصدا ايجاد كرد. او در مصاحبهاي كه به همراه فرامرز پايور در راديو حضور داشت و در پايان نيز قطعه «گفتوگو» را با ويلون همراه با سنتور «پايور» نواخت، گفت: «قبل از اينكه شروع به مشق ويلون كنم، با سازهاي ايراني از جمله سهتار، تار، سنتور و ضرب آشنا شدم. حتي قدري هم كمانچه زدم و بعداً اطلاعات خويش را به ويلون انتقال دادم و تقريباً مكتب مخصوصي براي ويلون ايجاد شد و كتابهايي نيز در اين خصوص نوشتم و انتشار دادم.»
6. همان طور كه گفته شد، پيش از صبا، بر ويلون كمانچهوار آرشه ميكشيدند و از روي كمانچه به ويلون مشق و از ويلون صداي كمانچه استخراج ميكردند. صبا ميگفت: قبل از تأسيس مكتب موسيقي وزيري، ويلون به طرزي مغشوش نواخته ميشد (يعني از روي كمانچه) و نوازندگان اين ساز به هيچ وجه به عظمت تكنيك و به ويژه تكنيك آرشه ويلون پي نبرده بودند و من كه موسيقي ايراني را با سازهاي ديگر نواخته و مطالعه كرده بودم و نيز از متدهاي اروپايي براي پوزيسيونها و نواختن ويلون استفاده كرده بودم، اطلاعات خود را به ويلون انتقال دادم.
وي خود نخستين كسي بود كه پس از مدرسه عالي موسيقي كلنل وزيري به تفكيك شيوه نواختن ويلون با نواختن كمانچه پرداخت. جداسازي شيوه نواختن اين ساز اروپايي از نواختن كمانچه كه سازي ايراني بود، مورد تأييد وزيري نيز قرار گرفت و از آنجا بود كه مكتب صبا تدوين و تكوين يافت.
البته او در ضمن جداسازي نحوه نواختن ويلون و كمانچه، كيفيت و گستره صدادهي ويلون را به مراتب از كمانچه مستحكمتر و منسجمتر ميدانست، تا جايي كه بر اين پندار بود كه ويلون داراي ساختي به مراتب كاملتر از كمانچه است و نوازنده ايراني بايد بدون هيچ گونه تعصبي آن را به دست بگيرد. بنابراين وي ويلون را سازي اصيل ميدانست كه بايد آن را با روش خاص خويش در موسيقي ايراني به كار گرفت.
با وجود اينكه كمانچهنوازي پيش از صبا، سازي غير رايج نبود و از جمله سازهاي معروف موسيقي اصيل محسوب ميشد، اما پس از صبا به خاطر انقلاب و نوآوريهاي وي، كمانچه سازي متروك شد. تا جايي كه كمانچهنوازها يا نادر بودند يا كمانچهنوازان از سبك ويلوننوازي پيروي ميكردند!
7. ابوالحسن صبا همواره در پي نوا و آوايي بود كه با روح و روان فرهنگ ايراني سازگاري داشته باشد. وي نوا و آواي خارجشده از نوع موسيقي عهد ناصري را متناسب با نيازهاي روحي و رواني جامعه آن روز نميدانست، بلكه آن نوع موسيقي را نه پايان كه آغاز يك راه ميخواند. بنابراين به دنبال آوا، نوا و نغمهاي نوين بود تا آن را به نت بنگارد و بعد آن را در ويلون بنوازد. اين است كه جنس صداي ويولن مكتب صبا، از هارموني ويژه برخوردار است؛ نه از ويلون صبا صداي كمانچه و نه البته صدايي غير بومي يا غربي بر ميخيزد، بلكه ويلون صبا، ويلوني ايراني است كه از تكنيكهاي (صحيح) ويلوننوازي غربي براي بيرون دادن ملودي ملي بهره ميجويد.
وي موسيقي رديفي ايران را تنها مدرك و مستند موسيقي اصيل ايراني نميدانست، بلكه وي تأكيد ميكرد در اطراف ما منابع مختلفي وجود دارد كه ميتوانيم از آنها بهره ببريم، بشنويم و استفاده كنيم. وي به ويژه بر دو منبع تأكيد بيشتري داشت: مجالس روضهخواني و تعزيه و نيز نغمههايي كه در گوشه و كنار ايران ميان مردم رايج است. نغمههايي كه بيشتر سينه به سينه از سالهاي پيش حفظ شده است. همچنين او موارد استفاده موسيقي را به چهار دسته تقسيم ميكرد: 1. مجالس خصوصي 2. مجالس عروسي 3. مجالس عزا 4. مجالس نظام. صبا مجالس تعزيه را بهترين نوع موسيقي ميخواند كه «قطعات و مقامها برابر با موضوع ميشد و هر فردي مطالبش را با شعر و آهنگ رسا ميخواند.» وي يادآور ميشد كه «تعزيه بوده است كه موسيقي ما را حفظ كرده.»
به اين واسطه وي از منابر، روضهخوانيها و مرثيهسراييها به راحتي گذر نميكرد، تا جايي كه براي ثبت گوشهها به شهرهاي دور و نزديك ميرفت. به طور مثال وي براي ثبت يك گوشه به اصفهان عزيمت ميكند تا در مجلس يكي از منبرهاي خوشخوان اصفهان يعني «علامه صدرالمحدثين» شركت كند. مرحوم رضا كسايي (برادر احمد كسايي) در همين رابطه ميگويد: «صبا براي ثبت گوشهها تنها به شهر اصفهان قناعت نميكرد. در خارج از شهر هم آرام و قرار نميگرفتند. سراغ مداحان اهل بيت، تعزيهخوانان، نيزنها، چوپانها، ساززنها و منبريهاي خوشخوان را ميگرفتند [روزي كه بنا بود صدرالمحدثين به منبر برود، صبا براي ديدار فقيه عاليقدر، زندهياد صدرالمحدثين بيتابي ميكرد] در آن وقت صدرالمحدثين در زمزمههاي خلوت خود به يك كار عمل به روي غزل حكيم اصفهاني دست يافته بود كه ملودي آن به اقتضاي حال و زمان و مكان بر خاطر نازك ايشان گذشته بود؛ با همان نكتهاي كه اهل موسيقي به آن كارعمل ميگويند. [يكي از ابتكارات ايشان در اين كلام موزون حكيم اصفهاني بود.] دل بردي از من به يغما اي ترك غارتگر من / ديدي چه آوردي اي دوست از دست دل بر سر من [صبا بلافاصله كه صداي وي را بر روي منبر شنيد] درِ كيفش را باز كرد و درِ دوات را هم برداشت و شروع كرد به نوشتن نت. اين نت انگاري همان شد كه در رديف اول ويلون (چپ كوك) آن را تحت عنوان صدري در آواز افشاري به خط نت نگاشته است. البته آن گوشه پيشتر نزد مجامع موسيقي اصفهان ”نحوي“ نام داشت.»
اين است كه رديف صبا با رديف قدما متفاوت بود؛ چرا كه وي بر رديف قدما تحشيه، تعليق و حتي تعريض زده بود و به تعبير روحالله خالقي در «سرگذشت موسيقي» رديف وي نوعي «رديف مجلسي» بود كه استادان قديمي در حضور جمع غير متخصص آن را مينواختند كه ويژگي اصلي آن «سادگي» و «عموميت» آن است.
اما نقطه عطف موسيقي ايراني، رهآورد، برآورد و برآيند سفر صبا از خطه شمال ايران بود. وي در سال 1308 از طرف استاد كلنل وزيري و به حكم وزارت معارف و اوقاف (آموزش و پرورش فعلي) به مديريت مدرسه صنايع ظريفه رشت براي آموزش هنر موسيقي، منصوب شد. وي در عرصه گيلان به سير و سياحت پرداخت. سازها و آوازهاي چوپانان سياهكل و منطقه رودبار زيتون و برآفتاب، البرز لاهيجان، املش، رودسر قاسمآباد ساحل درياي خزر، لنگرود، رودسر بندر انزلي و بسياري سرزمينهاي ديگر را زير پا گذاشت. با چوپانان و گاوچرانان همكاسه و همخانه شد و خردكخردك بخشي از موسيقيهاي شفاهي بومي منطقه را شنيد و به حافظه سپرد و بسياري از ترانهها و ضربيها و مايهها و رقصهاي بومي و نيز سوگآواها را هم به خاطر سپرد و با ابزار نت آنها را جاويد كرد. ملودي و گوشههاي معروف (خودساخته) «زرد مليجه» را از گيلان و «اميري» را از مازندران، گهوارهسريها (آوازهاي مادران در بالين فرزندان به هنگام خواب)، ترانههاي برنجچيني(برنجپزان)، برنجكاري چلنگري و بسياري ديگر همه و همه را شنيد و به گوش جان سپرد.
وي در طول اين دو سال، علاوه بر تدريس موسيقي به روستاها و كوهپايههاي اطراف رشت ميرفت و به نتنويسي و جمعآوري آهنگها و نغمههاي محلي ميپرداخت. او آنچه كه در ساز نوازندگان يا ني چوپانان ميشنيد، به دقت به روي كاغذ ميآورد. صبا معتقد بود «منابع اصلي موسيقي ايران همين آهنگها و ترانههاي محلي است.» نوازندگان محلي تعريف ميكردند كه وقتي صبا به ديدارشان ميرفت با چه دقتي به سازشان گوش ميداد و مينوشت. او قطعاتي بر مبناي آهنگهاي محلي به ويژه آهنگهاي منطقه گيلان ساخته است كه ميتوان اينها را نام برد: زرد مليجه، كوهستاني، ديلمان، طبري، رقص چوپي، قاسمآبادي، اميري مازندراني و چند قطعه ديگر مانند «در قفس» كه برخي از آنها را به هنگام اقامت در شمال تحت تأثير كمانچه نواز مشهور محلي «فيضالله» در منطقه عمارلو ساخته و به نت نوشته است.
از اين ميان وي گوشههايي را ثبت و وارد موسيقي رديفي و آوازي ما كرد كه بداعت و اختصاصي خودش بود؛ گوشههايي كه بعدها موجي نوين در موسيقي ايران ايجاد كرد. به طور مثال گوشه ديلمان كه به آواز ديلمان نيز معروف است، موجي نوين و روحي تازه بر پيكره موسيقي ايراني ايجاد كرد. تا سالها جوانان و مردم ما با آنكه با صداي مخملي بنان و توسط خوانندههاي معروف ديگر خوانده شد، خاطرهها داشتند. هنوز كه اين قطعه گوشنواز به گوش ميرسد، تازگي، ترنم و طراوت خويش را دارد.
بنان كه فاصله معنادار و جدي با سبك آوازخواني قدما گرفته بود، خويش را همواره وامدار صبا و وي را استاد اصلي و اولي خويش ميگماشت. از قضا به راحتي ميتوان سبك نوازندگي ويلون صبا و جملهبنديهاي وي را در اجراي به جا مانده از بنان، دريافت. همچنين وي در اجراهاي خويش از رديفهاي صبا كه براي ويلون نوشته بود، به نحو احسن بهره گرفته بود.

8. همان طور كه پيشتر اذعان شد، «صبا» همواره به دنبال نوا و نغمه اصيل ايراني بود كه آن را با نواي ويلون خويش تطبيق دهد. كما اينكه وي ضربآهنگ زمانه خويش را در آفرينش مدّ نظر داشت. حتي آورديم كه وي براي رسيدن به اين نواي اصيل از هيچ آوايي نميگذشت. ذوق و شيوه پژوهندگي صبا در زمينه جمعآوري و تنظيم موسيقي اصيل (البته نوين) ايراني منحصر به فرد بود. «ژاله صبا» دختر وي در گفتوگو با BBC به همين ذهن پژوهنده وي اشاره و اظهار ميكند: «يك روز درويش از كنار منزل ما رد ميشد و مشغول نواختن آهنگي بود. پدر را ديدم كه با عجله و با همان لباس منزل بيرون رفت و به دنبال درويش دويد تا آن ترانه را ثبت كند و از هر تكه برگهاي كه در جيب داشت براي ثبت آن ترانه استفاده كرده بود». استاد حسن كسايي در ضمن تدريس رديفهاي آوازي، احيا و ثبت و ضبط گوشه «قرائي» را مديون پيشخدمت منزل صبا ميدانست كه صبا چندين بار آن را شنيد و به خط نت در آورد.
او فلوت و ني را نزديكترين سازي ميدانست كه با آن نوا و آواي اصيل ايراني كه وي مدّ نظر داشت همخواني داشت. به همين خاطر ما در نوازندگي ويولن وي صدايي نزديك به فلوت و ني را ميشنويم. توناليته سازش از نظر صافي بسيار به فلوت نزديك بود. سرّ اينكه وي كوهپايهها و دشتستانها را براي استماع ملودي مهجور ميپيمود به اين دليل بود كه صداي نواي چوپانان را همخوان با نواي اصيل ايراني ميپنداشت. به قول استاد سپنتا: توناليته ويلون صبا برخلاف اكثر نوازندگان ويلون همزمان، صاف و تميز و دلنشين بود و تكنيك صحيح ويلون را با دقت خاصي رعايت ميكرد. او براي ويلون تكيههاي منظم تنظيم كرد و براي رنگهاي موسيقي ايراني آرشههاي خاصي (از نظر چپ و راستها و پرشها و ترتيب توالي آنها) ابداع كرد.
صبا براي هر دستگاه يا آوازهاي آن، كوكهاي خاصي در چهار مضرابها به كار ميبرد تا جايي كه به قول خودش تمامي پايههاي چهار مضراب از ابداعات خودش بود و مهارتهاي اجرايي و عرضه تكنيك را تا حدي جايز ميدانست كه ارزش هنري و زيباشناختي قطعه، فداي نمايش تكنيك نشود. در تلفيق هجاهاي كوتاه و بلند شعر و تكيه يا آكسانهاي كلام با موسيقي، از شيوه انگشتگذاري و آرشهكشي خاص ابتكاري خود استفاده ميكرد و براي هر آواز در گوشههاي مختلف دستگاهها، اشعاري با وزنهاي مناسب يافته بود.
9. صبا بنيانگذار مكتب نويني در موسيقي ايراني است كه ساز فراملي «ويلون» را ايرانيزه و نهادينه كرد كه به واسطه تعليمات و نوآوريهاي وي در اين ساز، موسيقي ايراني تحولي جدّي و عميق پيدا كرد. او به واقع تكنيكهاي غني ويلوننوازي كلاسيك و مدرن را براي نوآوري در عرصه موسيقي ايراني و رسيدن به كمال مطلوب در اين عرصه، به خدمت گرفت. او هميشه درباره فرآيند اين ساز در فضاي موسيقي ايراني تأكيد ميكرد: «اين ساز را كه تكنيك نوازندگي آن به وسيله استادان بزرگ جهان تدوين شده است تا صداي اصلي خود را به گوش شنونده برساند، بايد به طور صحيح آموخت و با ظرافتهاي تكنيكي نوازندگي آن آشنا شد؛ واِلّا ساز صداي اصلي خود را نداشته و صداي خشدار و ناموزون ايجاد ميكند و گوش حساس و آشنا را آزرده ميسازد.» البته وي بلاغت و هارموني موسيقي ايراني را مؤلفه اصلي در سبك ويلوننوازي ايراني قلمداد و تأكيد ميكرد: «ويبراتوهاي موسيقي ايراني با اروپايي تفاوت دارند و تقليد ويبراتوهاي اروپايي به بيان موسيقي ايران لطمه ميزند. به ويژه ويبراتوهاي سريع كه شيوه كاربرد غالباً مكانيكيشان باعث كاهش رسايي و بلاغت در اجراي قطعات دستگاههاي موسيقي ايراني ميشود.»
10. در واقع «صبا» با بهرهمندي از تكنيكها و تجارب ويلوننوازي در سطح جهاني، براي بيان دقيق و بليغ حالات موسيقي ايراني، مكتبي را با «ويلون» بنياد نهاد كه تا به امروز بيبديل و نيز تأثيرگذارترين مكتب در سده اخير بوده است.
اگر منتقدان موسيقي ايراني همواره از فقدان نيمايي در موسيقي ايران سخن گفتهاند، به طور حتم از نوآوريها و انقلاب صبا در موسيقي ايراني غافل بودهاند؛ چرا كه همان نوآوريهايي كه نيما در شعر به وجود آورد، با آوردن شاهد مثالهاي فراوان در تحولات صبا در ساختار و محتواي موسيقي ايراني، ميتوان، صبا را نيماي موسيقي ايراني دانست. مگر نيما چه «دگرديسيهايي» در شعر ايجاد كرد كه ابوالحسن صبا در موسيقي ايراني آن را متحقق نكرد؟!
منابع: وبلاگ تحریر - آریان نیوز - روزنامه همشهری
مطالب تکمیلی خود در رابطه با این پست را به ایمیل silvernviolin@gmail.com ارسال کنید.
در سلسله مقالات آموزشی" اصول نوازندگی ویولن" سعی بر آن است تا به تدریج با معرفی، دسته بندی و آموزش نکات متعدد و مختلف مربوط به نوازندگی این ساز، هنرجویان به درکی صحیح در این زمینه دست یابند. همواره در نوازندگی ویولن باید به این اصل توجه داشت که انتخاب طبیعی ترین شکل و فرم برای اندام های مختلف بدن در انجام فعالیت های نوازندگی، صحیح ترین راهکار اجرایی است و انتخاب هر وضعیت غیر طبیعی برای اعضای مختلف بدن، که نوازنده برای استمرار و حفظ آن وضعیت نیازمند صرف نیروی اضافی یا بوجود آوردن کشش های نامتعارف در اعضا گردد، اشتباه است.

بالشتک ویولن
در نظر داشتن اصل بالا، باعث می گردد تا تمرین و نوازندگی ساز آسانتر انجام پذیرفته و مشکلات اجرایی جملاتی که نواختن آنها با حفظ حالات اشتباه و غیر طبیعی، ناممکن بوده حل گردد. از طرف دیگر رهایی از استیل های اشتباه باعث می گردد تا نوازندگی با خستگی بیش از اندازه همراه نگشته و لذت بخش شود.
الگوی شماره 1/1:
- نحوه دست گرفتن ساز
بطور کلی ویولن در هنگام نواخته شدن با سه نقطه چانه، شانه و دست چپ در تماس است و هر یک از این نقاط بخشی از بار دست گرفتن ساز را به دوش می کشند. هرچند، نوازنده باید بتواند که ویولن را بدون کمک گرفتن از دست چپ و فقط با کمک گردن و شانه نگاه دارد.
1/1/1- شانه و گردن:
نوازنده نباید برای نگهداری ساز بر روی شانه چپ، آنرا بالا کشد و شانه باید در هنگام گرفتن ساز به همان وضعیت افتاده خود در حالت طبیعی بدن باقی ماند. طبیعی است اگر گردن نوازنده بلند باشد، او ناخودآگاه برای با تسلط گرفتن ساز، نیازمند بالا کشیدن شانه و یا خم کردن اضافی گردن خود به سمت پایین است که البته اتخاذ هر یک از دو مورد فوق توسط نوازنده اشتباه است.
زیرا برای حفظ اولی او باید یک توان اضافی را به شکل بیهوده ای صرف بالا نگه داشتن شانه گرداند که هم باعث خستگی او شده و هم دائما درصدی از فکر او بایستی به حفظ این حالت معطوف باشد. مورد دوم نیز، از آنجا که غضروف ها و مهره های گردن را به حالت کشش بیش از اندازه می اندازد و بر آنها فشار وارد می کند، مطلوب نیست.

بالشتک ویولون

شکل طبیعی و صحیح قرار گیری دست چپ روی گریف





شیوه اشتباه در متمایل ساختن آرنج به سمت راست






شما هم اگر از نوازندگان مطرح ویولن بیوگرافی کاملی دارید به ایمیل وبلاگ ارسال کنید ... .
---------------------------------------------------------------
نوازندگان ویولن موسیقی سنتی (کلاسیک ایرانی)
---------------------------------------------------------------
سایر هنرمندان
---
---------------------------------------------------------------
http://www.silvernviolin.blogfa.ir
http://www.silvernviolin.blogfa.com
http://silvernviolin@gmail.com

خانواده ویولن
شامل سه ساز ویولن، ویولا و ویولن سل است. این سازها به ترتیب در منطقه زیر و میانی و بم صدا میدهند. ساز کنترباس از این خانواده نیست و در خانواده ویولن قرار دارد. این مسئله را میتوان از شانههای شیبدار آن متوجه شد.
این خانواده از سازها در سده 17 در ایتالیا پدید آمدند.

ویولون
ساز زهی آرشهای است. این ساز کوچکترین عضو خانواده ویولن است.
برای نواختن معمولاً روی شانه چپ قرار میگیرد و با آرشه که در دست راست نوازنده است نواخته میشود.
سیمهای ویولن از زیرترین تا بمترین سیم به ترتیب زیر کوک(ساز) میشوند: می سیم اول، لا سیم دوم، ر سیم سوم، سل سیم چهارم.
بنابراین اصوات سیمهای مجاور نسبت بهیکدیگر فاصله ژنج درست را تشکیل میدهند. در این وسعت صدا ویولن قادر است تمام فواصل کروماتیک غربی و فواصل کروماتیک مخصوص موسیقی ایرانی و هر موسیقی دیگر را حاصل کند.
جالب این که در عربی ویولون را با نام فارسی «کمان» مینامند

نوازندگی ویولون
نقش این ساز چه در ارکستر بزرگ چه به طور جمعی و انفرادی آنقدر پر اهمیت است که آن را شاه سازها گفته اند. وجهه جهانی ویولن را میتوان در سازگاری آن با فرهنگهای مختلف دید.
این ساز هیچ محل ثابت و ساکنی به عنوان تکیه گاه ندارد و خود نوازنده نیز چنین وضعی دارد جز در آن نقاطی که پایش زمین را لمس میکند. دستهای نوازنده باید تا حد زیادی انعطافپذیر و قوی و دارای حالت فنری باشد و همیشه در سطح شانه یا در حدود آن سطح به کار گرفته شوند
برای دستیابی به نوازندگی بهداشت هم خیلی مهم است: پاکیزگی- برانگیختن جریان خون به کمک اختلاف دما- مالش پوست با دستکش زبر- حرکتهای ورزشی خاص- استراحت متناوب.

پیشینهٔ ساز
ویولن یک ساز ظریف و فرنگی است و طبق نمونههای که ساخته میشود از 58 قطعه مختلف که به طرز دقیقی با هم جور شدهاند و وزن آن در حدود 400 گرم می باشد و ابتدا توسط سازنده ایتالیایی گاسپارو برتولونی اختراع شده است.
از شاگردان مشهور گاسپارو برتولونی آ آماتی بود که او هم بهترین سازنده ویولن در سطح جهان را پرورش داد یعنی آنتونیو استرادیواریوس ایتالیا ایتالیایی.
تا کنون کسی در جهان پیدا نشده که نه تنها بتواند هنر او را تکمیل نماید بلکه قادر نبوده ویولنی بسازد که از حیث زیبایی و صوت بتواند با ویولنهای آنتونیو استرادیواریوس برابری نماید. جلا و ظاهر خوش ویولن استرادیواریوس چیزی در حد کیفیت خورشید که روی پوست ابریشمی تابیده باشد است و هم چنین نرمی و لطافت خاص و منحصر به فرد یا میتوان گفت پختگی.
یکی از کارهای استرادیواریوس ایجاد ویولن کنسرت است که با طنین نیرومند خود در کنسرتها مقام ارجمند دارد و موسیقی بیشتر از این لحاظ مدیون استرادیواریوس می باشد.
تاکنون بیش از سه سده از اختراع اولین نمونه ویولن توسط گاسپارو برتولونی میگذرد و در این مدت با وجودی که کشفیات جدیدی در علوم فیزیک و شیمی نمودهاند نه تنها نتوانستهاند در ساختمان ویولن تغییری بدهند بلکه از رموز کار سازندگان قدیم نیز چیزی درک نکرده اند.
ویولن از کجا آمد است؟
عده كثیری از تاریخ نویسان موسیقی منشا آن چیزی را كه ما امروزه به نام ویولن می شناسیم از ایتالیا، در سالهای 1496 تا 1505 میدانند.
تا سالها پس از ساخت این ساز، از آن تنها برای همراهی سایر سازها استفاده میشد، چرا كه موسیقیدانها به ضعف رنگ آمیزی موسیقی توسط سازهای بادی پی برده بودند و نیاز به سازی با رنگ صدای جدیدتر داشتند.
اواسط قرن 17 بود كه ویولن بعنوان یك ساز solo مطرح شد، البته این ساز ابتدا فقط در محافل رسمی و اشرافی نواخته میشد اما بتدریج به پای به محافل طبقه متوسط و عادی نیز گذاشت.
روایت های دیگری نیز راجع به این ساز وجود دارد. اگر به زمانهای قدیم بازگردیم در سرزمینهای اسلامی اعراب، سازی بوده بنام Rebab كه تنها یك سیم داشته (البته برخی ریشه Rebab را هند نیز می دانند). بتدریج با گذشت زمان و پیشرفت علم و موسیقی، اعراب به تعداد سیم های آن افزودند و ساز دیگری بنام Rebec بوجود آمد.
جالب هست كه بدانید خیلی زود ایرانیها و ترك ها این ساز را برای خود بومی كردند و سبك ها و روشهای مخصوص به خود برای كوك كردن و نواختن آن ابداع كردند.

قطعات ویولون
خرک (در جلو)، گریف (جسم سیاهرنگ در عقب) و سیمهای ویولون
قسمتهای ساز ویولن عبارتاند از:
نقش این ساز چه در ارکستر بزرگ، به طور جمعی و چه در ارکستر مجلسی و انفرادی آنقدر پر اهمیت است که آن را «شاه سازها» گفتهاند. در یک پارتیتور موسیقی ارکستری، ویولنها از تمام سازهای دیگر کمتر سکوت دارند.
نخستین سازندگان معروف ویولن درایتالیا پیدا شدند. گاسپارو داسالو نخستین ویولن حقیقی را ساخت، اما معروفترین ویولنها در شهر کرمونا ساخته شدند. آندره اماتی و فرزندش نیکولا اماتی و شاگردش آنتونیو استرادیواریوس، بهترین ویولنهای دنیا را تاکنون ساخته اند.
منابع:
اگر شما هم اطلاعات کاملتر ودرستی در رابطه با ساز ویولن دارید به ایمیل silvernviolin@gmail.com بفرستید.
ویولن نقره ای

سلام
این وبلاگ صرفاً برای اطلاع رسانی در رابطه با ساز بی مانند ویولن شکل گرفته است.این صفحه اینترنتی شامل گاه نوشت ها ، اخبار ، شرح حال بزرگان و مطالب پیرامون این ساز می باشد. امید است که در آینده ای نه چندان دور این وبلاگ به یکی از جامع ترین بانک های اطلاعاتی ویولن تبدیل شود.این وبلاگ با رعایت کپی رایت ، مطالبی که مربوط به ساز ویولن می باشد را از گوشه و کنار جمع آوری کرده و در اختیار بازدیدکنندگان علاقه مند قرار میدهد.
مطالب این وبلاگ تنها مختص به ساز ویولن می باشد و سبک های کلاسیک ، سنتی(ایرانی) ، پاپ و... را شامل می شود. ولی اصلی ترین راهبرد سایت در رابطه با ویولن سنتی ایرانی می باشد.
شما هم اگر مطالب جذاب و ارزشمندی در رابطه با ساز ویولن دارید به ایمیل زیر ارسال کنید تا پس از بررسی در وبلاگ قرار بگیرد.
e-mail: silvernviolin@gmail.com

امیدوارم که با کمک شما دوستان عزیز یک مرجع کامل در رابطه با ویولن و موسیقی های پیرامون آن شکل گیرد.
محمد رضا ف
بهار۱۳۸۶