تبليغاتX
ویولن نقره ای

استاد علی تجویدی، متولد 1289 خیابان ری تهران.زندگی هنری او را با قلم خودش بخوانیم مقدمات را نزد پدرم و هادی تجویدی (برادرم) آموختم. در 12 سالگی دستگاههای ایرانی را می شناختم. مرحوم ابوالحسن صبا چون نزد پدرم نقاشی کار می کرد به منزل ما رفت و آمد داشت و از همان موقع با ایشان اشنا شدم. اولین سازی که آموختم تار بود ضمنآ موقعی که در دبیرستان تحصیل می کردم به گروه پیش آهنگی وارد شدم و فلوت آموختم و با نت آشنایی پیدا کردم. در 16 سالگی به کلاس حسین یاحقی رفتم و پس از 6 ماه نزد ایشان به آموختن ویولن مشغول شدم و سپس به کلاس مرحوم صبا رفتم و 6 سال نزد این استاد به فراگرفتن موسیقی و نوازندگی ویولن پرداختم، در ضمن سه تار و ضرب را هم نزد ایشان یاد گرفتم و برای پیشرفت تکنیک ویولن بنا به توصیه ایشان 3 سال نزد یک استاد خارجی کار کردم و نیز به وسیله یکی از دوستانم با حضرت حاج آقا محمد ایرانی و جناب رکن الدین مختاری و سایر موسیقی دانان ایرانی از جمله نورعلی برومند و مرحوم طاهر زاده و مرحوم قهرمانی آشنا شدم. در حقیقت دستگاههای کامل ایرانی و تصانیف مرحوم شیدا را نزد این بزرگواران اموختم. و چون ذوق آهنگسازی داشتم بنا به توصیه آقای رکن الدین مختاری به ساختن آهنگ پرداختم و برای آشنایی بیشتر به فن آهنگ سازی و همچنین ارکستراسیون و هامونی مدتی مثل یک طلبه نزد چند استاد به تحصیل پرداختم و در کلاس کنسرواتور آزاد موسیقی نام نویسی کردم. از 27 سال پیش در رادیو مشغول کار نوازندگی، آهنگسازی، عضویت کمیسیون موسیقی و سرپرستی و رهبری ارکستر هستم. و آهنگهایی به صورت ترانه ساخته ام که بیشتر در برنامه گلها اجرا شده است. اشعار آنها را اغلب آقای رهی معیری و بیژن ترقی و معینی کرمانشاهی ساخته اند. شعر چند ترانه را هم خودم ساخته ام.((
تجویدی هنرمندی است محقّق، متجسّس و پژوهشگر، آهنگهای وی را می توان بعد از شیدا و عارف قزوینی بهترین آهنگهایی دانست که بر اساس موسیقی سنتی استوار است. تجویدی به مبانی هارمونی(علم هماهنگی) واقف و بنابراین از دید آهنگسازی، برتر و بالاتر از بسیاری از همگنان معاصر خود است. بیش از 70 آهنگ زیبا و موزون برای برنامه گلها ساخته است و ثمره فعالیتهای بعد از انقلاب وی انتشار دو جلد کتاب و ساختن آهنگهای زیادی روی اشعار آقای بیژن ترقی می باشد. او می گویدمن به یاد ندارم که آهنگی ساخته باشم که انگیزه نداشته باشد. آهنگ بدون انگیزه هیچ وقت تاثیرگذار نخواهد بود.((
نام علی تجویدی در "دایرة المعارف رجال قرن بیستم" که توسط موسسّه    (American  Biographical Institute) ABIدر سال 1998 میلادی منتشر شد،ذکر گردیده است.این کتاب مخصوصآ مورد استفاده اشخاصی قرار می گیرد که از آن به عنوان مرجع و مآخذ بزرگان امروز جهان استفاده می کنند،این نشان میدهد که علی تجویدی در ردیف موسیقی دانان طراز اول دنیا قرار دارد و باید قدر او را بیشتر از این بدانیم، ولی جای بسی افسوس که در رسانه های داخلی هیچ خبری از او نمی شنویم و هم اکنون این مرد بزرگ در بستر بیماری به سر می برد و یادی از او نمی شود. به نظر من اگر استاد تجویدی فقط بیایند جلوی دوربین تلویزیون و خاطرات خود با استاد صبا و بنان و دلکش و دیگر بزرگان را برای ما تعریف کنند، از شنیدن آنها سیر نخواهیم شد. اما چرا این امر صورت نمی گیرد قضاوت را به خودتان واگذار می کنم. واقعآ بد دردی است که جوانان ما فکر می کنند تمام موسیقی ایرانی در وجود همان آقایی که همیشه در تلویزیون آواز می خواند خلاصه می شود.

علی تجویدی از شاگردان استاد صبا و همنواز با بهترین موسیقی دانان ایران نظیر مرتضی خان محجوبی ، حسین تهرانی ، حسن کسایی ، لطف الله مجد و جلیل شهناز و از همکاران صدیق زنده یاد پیرنیا و از پایه گذاران و همکاران دایمی برنامه گلها ، که آثارش جاویدان در فرهنگ موسیقی ما برای همیشه درخشان باقی خواهد ماند . وی هفتاد آهنگ زیبا و دلنشین و موزون برای برنامه گلها ساخته است که اکثر آهنگهایش بر روی اشعار رهی معیری و معینی کرمانشاهی ساخته شده است . استاد تجویدی علاوه بر ویولن ، تبحر زیادی در نواختن سازهای دیگری مانند تار و سه تار را دارند .

علی تجویدی از جمله هنرمندانی بود که در سالهای ابتدایی پس از پیروزی انقلاب ایران، بنا به گفته خودش سازش را شکستند و دو دهه و نیم بعد در مراسمی از وی به عنوان چهره ماندگار موسیقی تجلیل به عمل آوردند.

               

تجویدی بیش از سه دهه بود که با گسترش انواع موسیقی ناشایست و با آن که در میهن خود خانه و کاشانه دارد، چون دیگر بزرگان موسیقی، در غم غربت و غریبی به سر می برد. ویلن و سه تار می زد، با صدایی خسته می خواند، آهنگ می ساخت و ناشنیدنی ها در موسیقی ایران، شنیدنی می کرد. وی در سال 1378 از طرف دایرالمعارفی معتبر در آمریکا و اروپا به عنوان برترین های قرن بیستم به جهانیان معرفی شد، اما خبر آن در داخل کشور چندان منتشر نگردید!

بیژن ترقی شاعر و ترانه سرای نامی که این روزها در کسالت و بیماری به سر می برد برای استاد تجویدی ، یار و همراه همیشگی اش شعری سروده که در زمان حیات استاد و هنگامی که او در بستر بیماری بود برایش خوانده بود.

آن آتش خاموش را بردار و آهنگی بزن

برتار و پود جان ما چنگی بزن چنگی بزن

این زندگانی عاقبت پایان پذیرد رومتاب

آهنگ پرشور وشری بهر دل تنگی بزن

دنیا پراز جنگست باز ای نغمه ساز جاودان

آهنگ صلحی ساز کن آتش به هرجنگی بزن

رنگ شراب الله راپنهان مکن از عاشقان

برچهره مبهوت ما رتگی بزن رنگی بزن

ای جان ما جانان ما ای دردتو برجان ما

برخیز و باز آهنگی از مرغ شباهنگی بزن

جان می دمد در پیکرم بانگ نوای چنگ و نی

براین دروغ آینه سنگی بزن سنگی بزن

این خسته جانی تا به کی بی همزبانی تا به کی

دستی برآن شیرین نواپایی براورنگی بزن

بنواز آن دردانه را شور و نشاط خانه را

با یاد آن بگذشته ها پرسوز آهنگی بزن

                           

 

استاد علی تجویدی در تاریخ  24 اسفند 1384 بر اثر ایست قلبی در منزل شخصی خویش در گذشت.

 

                    

اگرچه هنوز در نسل تجویدی و حتی نسلهای بعد از آن، این دست نوازندگان بطور جدی نوازنده ویولون کلاسیک نشدند؛ و چندین نسل بعد، نوازندگانی مانند رحمت الله بدیعی و شجاع الدین لشکرلو ظهور کردند که به طور جدی توانایی اجرای سولیستی ویولون ایرانی و کلاسیک غربی را توامان داشتند. (لازم به ذکر است به همین خاطرشجاع الدین لشکرلو نوازنده مورد علاقه مرحوم تجویدی بود). اصولا نوازندگان یا آهنگسازان آن دوره در بند آن نبودند که در غرب فلان آهنگساز یا نوازنده چه می کند یا خود را بسنجند که مثلا فلان کس در ارکستراسیون کارهای بهتری دارد و باید به آن برسیم. شاید بتوان گفت اولین آهنگسازانی که چنین دغدغه هایی داشتند پرویز محمود و حسین ناصحی بودند که توانستند خود را با استانداردهای آهنگسازی جهانی مطابق کنند ولی پیگیری و ترویج جدی و عملی این جریان توسط استادانی مانند استوار، دهلوی، مسعودیه و پژمان در نسلهای بعد بود. آهنگسازانی مانند تجویدی یا وفادار که در آنزمان به تحصیل موسیقی غربی می پرداختند در واقع هدفشان رسیدن به توانی بود که قدرت بیان بهتر احساسات و حالتهای درونی شان را داشته باشند و در این فکر نبودند که مثلا یک سونات یا سمفونی بسازند. مرحوم تجویدی مدتی زیر نظر روح الله خالقی و سپس هوشنگ استوار (آهنگساز بزرگ ایران) به تحصیل علوم چند صدایی و آهنگسازی پرداخت مدتی هم نزد ضیاء مختاری به تحصیل ارکستراسیون پرداخت و به این ترتیب از آن پس بسیاری از آثارش را خود برای ارکستر تنظیم میکرد. (پیش از آن آثاری از تجویدی موجود است که با ارکسترهای کوچکی که در دهه 30 معمول بود بهره برده، ترکیب این ارکستر غیر معمول و تا حدی عجیب است؛ سازهای این ارکستر بیشتر ویولون، فلوت، کلارینت، درام و تنبک است)

 

                                 

تجویدی در اجرای تکنوازیها و جواب آوازهایش با ویولون حالتهای مخصوص به خود داشت که دارای طمانینه و متانت خاصی که از شخصیت بزرگ او می آمد بود؛ سکوتها و قطع های مطبوع میان آوازهایش، تومانینه ای که در موسیقی نوازندگان و خوانندگان اصفهانی سراغ داریم را تداعی میکرد.نوازندگی ویولون او بدون هیچ گونه حالت لمپنی و سبکی ای بود که در نوازندگی ویولون در زمان او بسیار مرسوم بود. سبکی که از ویولون مرحوم حسین یاحقی ایده گرفته و با سبکهای ویولون جیبسی و گاهی عربی مخلوط شده بود و باب دهان فیلمهای فارسی با آوازهای آنچنانی آنروزگار بود. ساز تجویدی همواره جایگاهش با این دست نوازندگان متمایز و بسیار شخیص و دور از غلو های زننده این دسته از نوازندگان بود. تجویدی از محضر استادان زیادی در موسیقی، چه غربی و چه ایرانی بهره برد که گاه این اساتید از لحاظ سنی از او کوچکتر بودند و تجویدی هم در آن زمان شهرتی داشت، ولی بدون توجه به جایگاهش در محضر اساتید حاضر میشد و می آموخت. تجویدی به جز ویولون با سه تار هم آشنایی داشت و گاه سه تار هم به دست میگرفت و زمزمه ای میکرد. چند سال پیش نیز آلبومی با سه تار و صدای استاد منتشر شد که اگرچه نشاندهنده توانایی های تکنیکی او نیست، ولی برای شنیدن موسیقی ناب او فرصتی شیرین است. سه تار نوازی او با اینکه زیر نظر استاد صبا پیشرفته، چندان از سبک او پیروی نمیکند و همچون نوازندگی ویولونش که نه شبیه به استادش حسین خان یاحقی است نه استاد دیگرش صبا، مخصوص اوست. علی تجویدی پس از انقلاب سالها فقط در خلوت خود و گاهی در مجلسهای بزرگداشت اساتید موسیقی، دست به ساز میبرد و فعالیت مهمی نداشت، تا اینکه به همت شاگرد قدیمی خود، فرهاد فخرالدینی با هدف راه اندازی ارکستر ملی باز شروع به کار کرد که آثار گرانبهای دیگری تقدیم به موسیقی ایران کرد. استاد علی تجویدی پیر موسیقی ایران و همنواز بزرگترین چهره های موسیقی ایران همچون طاهرزاده، جلیل شهناز، ابوالحسن صبا، سعادتمند قمی، ادیب، حسن کسایی، مرتضی محجوبی،محمدرضا شجریان و ... همچنین جزو اولین هنرمندانی بود که زمان تاسیس رادیو بصورت زنده به اجرای موسیقی میپرداخت و از آنزمان تا انتشار آثارش روی CD سالها در راه اعتلای موسیقی تلاش کرد. تالیفات او به همراه آثار صوتیش نشاندهنده مردی خستگی ناپذیر و سختکوش است که سالها کمر به خدمت موسیقی ایران بسته.

                

 

آثار مشهور استاد :

استاد تجویدی را " به نظر بنده " و البته بسیاری از استادن مورد تایید می توان بهترین تصنیف ساز تاریخ ایران نامید چون اگر درباره زیباترین تصنیف ها ی ایران از مردم نظر سنجی کنید پس از بررسی متوجه خواهید شد آهنگساز بیشتر آنها استاد تجویدی می باشد برای اثبات این موضوع به فهرستی 40 تصنیفی که توانستم از آثار استاد گرد آوری کنم دقت کنید، در این فهرست به ترتیب نام تصنیف ، دستگاه ، ترانه سرا ، خواننده تا آنجایی که اطلاع داشتم گنجانیده شده است .

• وفا با تو ای مه روا نبود – شور- رهی معیری - حمیرا

• دیدی که رسوا شد دلم – دشتی - رهی معیری - مرضیه

• برتربت حافظ – نیر سینا - دلکش

• کو یاری تا به دیارم برساند - چهارگاه - معینی کرمانشاهی - دلکش

• عاشق شیدا من واله و رسوا من – اصفهان – پرویز خطیبی – کوروس سرهنگ زاده

• چه خوش سوزی ای عشق – دشتی - معینی کرمانشاهی

• عشق خود حاشا مکن – سه گاه - معینی کرمانشاهی - مرضیه

• از برت دامن کشان رفتم ای نامهربان – شوشتری - معینی کرمانشاهی - مرضیه

• می گذرم ز برای تو از جان می گذرم - چهارگاه – بیژن ترقی - دلکش

• آشفته حالی - شور - معینی کرمانشاهی - دلکش

• آتشین روی و سیمین تنی - همایون – رهی معیری - مرضیه

• رفتم و بار سفر بستم – دشتی - نواب صفا - هایده

• خاطره یک شب – چهارگاه - معینی کرمانشاهی

• سنگ خارا – بیات کرد - معینی کرمانشاهی - مرضیه

• آمد آمد با دلجویی – اصفهان - معینی کرمانشاهی - دلکش

• کودکی – مرکب خوانی - معینی کرمانشاهی - دلکش

• پشیمانم شدم - معینی کرمانشاهی - دلکش

• آتشی ز کاروان به جا مانده - شور – بیژن ترقی - دلکش

• قسمت من - سه گاه - معینی کرمانشاهی - دلکش

• سفر کرده - چهارگاه - معینی کرمانشاهی - دلکش

• بازگشته - اصفهان - معینی کرمانشاهی – دلکش ( سفر کرده و بازگشته مکمل یک سرگشت در دو ترانه جداگانه هستند – معینی کرمانشاهی )

• بگو که هستی بگو – شور- بیژن ترقی - دلکش

• بدرقه - افشاری – بیژن ترقی - دلکش

• بسوزان نامه هایم را بسوزان – عبدالله الفت – سیمیم غانم

• ای بهار من – چهارگاه – منیر طه

• مرا عاشقی شیدا - سه گاه – منیر طه – بنان

• چه می شد رها بودم - شوشتری – معینی کرمانشاهی

• آرزو گم کرده – دشتی – رهی معیری

• سرگردان – اصفهان – بیژن ترقی

• بگذشته – اصفهان – معینی کرمانشاهی – دلکش

• از ما گذشت – چهارگاه –شهرآشوب – دلکش

• سوز و ساز – سه گاه – منیر طه

• هستی سوز – ابوعطا – نواب صفا - دلکش

• صبرم عطا کن – سه گاه – بیژن ترقی - حمیرا

• شبهای من – سه گاه – نیر سینا

• یادت می آید – همایون – معینی کرمانشاهی - دلکش

• جدایی – دشتی - معینی کرمانشاهی - دلکش

• به پاس محبت – ماهور - معینی کرمانشاهی – دلکش

• پشیمانم – همایون – بیژ ن ترقی – حمیرا

 

منابع : وبلاگ استاد تجویدی - سایت هارمونیا

 

مطالب تکمیلی خود در رابطه با این پست را به ایمیل silvernviolin@gmail.com ارسال نمایید .

 

نوشته شده توسط محمد رضا ف در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 |

*** خالق موسیقی های خاطره انگیز ایرانی فردا ۷۷ ساله می شود ***

وقتی به نبوغش پی می برید که بفهمید آهنگ (( تو ای پری کجایی )) را دو ساعته نوشته و وقتی در این باره مطمئن می شوید که بدانید خلق آهنگ های دیگرش مثل (( یک نفس ای پیک سحری)) ، (( اوج آسمان)) و (( رسوای زمانه منم )) هم تقریباً به همین اندازه زمان برده است . خودشان می گویند (( شهود ناگهانی )) و اسمش را می گذارد(( باریدن باران نت)). استاد معتقد است هر وقت بی توجه به این شهود سعی می کند کاری انجام دهد نتیجه ای نمی گیرد. ماجرای ساختن آهنگ (( یوسف گمگشته باز آید به کنعان...)) را اینگونه بیان می کند: ((من برای این شعر حافظ مدت ها کار کردم ولی بی فایده بود. هر چه بیشتر کار می کردم کمتر به نتیجه دلخواه می رسیدم. تا اینکه سفری به شمال کشور کردم و در همان جاده شمال بود که ناگهان باران نت بر سرم بارید. دقیقاً یادم هست که کاغذ برای نوشتن همراه نداشتم و روی دستمال کاغذی که همراه داشتم می نوشتم)).

موسیقی اش نه پاپ است و نه سنتی . می گوید موسیقی اصیل ایرانی می سازد. موسیقی ای  که به تمام طبقات اجتماعی تغلق دارد و تمام نت ها و ردیف ها را با زبان موسیقی مدرن به مردم عرضه می کند. علاوه  بر این معتقد است موسیقی اش ثقیل گویی های صبا را ندارد و به خاطر همین تا این اندازه با مردم ارتباط برقرار می کند . گذشته از این موسیقی اش انقدر انعطاف پذیر است که هم در برنامه گلها جا دارد و هم در آلبوم نون و دلقک محمد اصفهانی .
فعالیت هنری استاد خرم امسال 60 ساله شده است و به همین مناسبت امسال 2 تقدیر از استاد ، یکی در تهران و دیگری در لندن برگزار شد.
البته استاد خرم از معدود هنرمندانی است که سرنوشتش از بدو تولد مشخص بود . حتی اسمشان را هم به خاطر عشق مادرشان به دستگاه همایون گذاشته اند. از 7 سالگی نی لبک میزد و برای خودش با چند تکه خرده ریز چیزهایی مثل سه تار درست می کرد . با دیدن اشتیاقش به موسیقی برایش ویولن خریدند و فقط 11 سالش بود که شاگرد صبا شد. همکاری اش با رادیو –  که محبوب ترین رسانه اش محسوب می شود – بر می گردد به سال 1323 . همایون 14 سالش بود که در رادیو ساز می زد و آنقدر خوب ساز می نواخت که استاد حسین تهرانی با صبا اشتباهش می گرفت . او بعدها رهبر ارکستر رادیو شد و بیش از 400 برنامه در رادیو اجرا کرد. غیر از خرم کسی نیست که توانسته باشد بدون تحصیلات آکادمیک در زمینه موسیقی به چنین سطح بالایی از هنر موسیقی رسیده باشد. استاد خرم مهندس برق است و همین مهندس بودنش دل خیلی از کسانی را گرم می کند که می خواهند هنرمند شوند ولی بخت یارشان نبوده و سر از دانشکده های بی ربط درآورده اند.

من هم به نوبه خودم تولد استاد رو به ایشون و همه دوستداران موسیقی ایرانی تبریک میگم

۳ قطعه از آثار ماندگار موسیقی ایرانی که توسط استاد خرم ساخته شده را در وبلاگ برای دانلود قرار داده ام که در زیر مشاهده می کنید.

حجم فایل : ۱مگابایت و ۴۹۶ کیلوبایت

برای دانلود اینجا کلیک کنید


حجم فایل :۱ مگابایت و ۴۳۲ کیلوبایت

برای دانلود اینجا کلیک کنید


حجم فایل :۱ مگابایت و ۷۲۰ کیلوبایت

برای دانلود اینجا کلیک کنید

نوشته شده توسط محمد رضا ف در جمعه هشتم تیر 1386 |

تصاویری ماندگاری از هنرمندان عرصه موسیقی ایرانی در نمایشگاه عکس های آهنگین قرار گرفته بود که واقعاْ زیبا و دیدنی بود.چند عکس رو از نمایشگاه تهیه کردم که در زیر مشاهده می کنید.

برای مشاهده عکس ها در اندازه بزرگتر روی بزرگنمایی تصویر کلیک کنید.

 

نمایی از نمایشگاه

بزرگنمایی تصویر

 

استاد بهمن رجبی

بزرگنمایی تصویر

جهانگیر ملک - علی تجویدی - مرتضی محجوبی

بزرگنمایی تصویر

نشسته از راست:ادیب خوانساری - ابوالحسن صبا - مرتضی محجوبی - احمد عبادی . ایستاده از راست : همدانیان - کسایی - تجویدی - ... - رضا ورزنده

بزرگنمایی تصویر

جمعی از هنرمندان

بزرگنمایی تصویر

استاد همایون خرم

بزرگنمایی تصویر

از راست : منوچهر همایون پور - پرویز یاحقی- قمرالملوک وزیری - حسن کسایی-فریدون حافظی

بزرگنمایی تصویر

دکتر محمد سریر

(به همراه دخترشان)

بزرگنمایی تصویر

استاد علی تجویدی و نادر گلچین

بزرگنمایی تصویر

از راست: علی تابش - حمید قنبری-ویگن - ... - اکبر گلپایگانی -منوچهر نوذری - ایرج - ناصر مسعودی - اسدا... ملک - جهانگیر ملک

بزرگنمایی تصویر

اکبر گلپایگانی و امین ا... رشیدی

سال 1338

بزرگنمایی تصویر

استاد پرویز یاحقی و گلپا

(و جمعی از هنرمندان)

بزرگنمایی تصویر

بیژن ترقی و استاد پرویز یاحقی

بزرگنمایی تصویر

کودکی استاد پرویز یاحقی

بزرگنمایی تصویر

استاد تهرانی و استاد پرویز یاحقی

بزرگنمایی تصویر

استاد صبا و جمعی از هنرمندان

بزرگنمایی تصویر

استاد حسن کسایی

بزرگنمایی تصویر

استاد هوشنگ ظریف

بزرگنمایی تصویر

استاد حسین ملک و استاد ابوالحسن صبا

بزرگنمایی تصویر

استاد محمود محمودی خوانساری و استاد حبیب ا... بدیعی

بزرگنمایی تصویر

از راست : ایرج - اسدا... ملک - علی تجویدی - جهانگیر ملک

بزرگنمایی تصویر

استاد مهدی خالدی و استاد فریدون حافظی

بزرگنمایی تصویر

ویگن - استاد حبیب ا... بدیعی - اکبر گلپایگانی

بزرگنمایی تصویر

 

منبع : ویولن نقره ای

 ********************

آرشیو عکس موزه موسیقی تکمیل می شود

شهروندانی که عکس هایی با موضوعیت هنر موسیقی در اختیار دارند به موزه موسیقی اهدا کنند.

به گزارش خبرگزاری مهر، مدیر امورموسیقی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، با اعلام این مطلب گفت : نمایشگاه عکس موسیقی دانان در واقع یک فراخوان عملی و مقدمه ای است برای برپایی نمایشگاههای عکس در آینده و به همین دلیل از شهروندان دعوت می شود تا با اهدای عکس های منحصر به فرد در این زمینه ،یاری گر ما در تکمیل آرشیو عکس موزه موسیقی باشند.

 سید عباس سجادی افزود: در نمایشگاه عکس های آهنگین که از 31 خرداد ماه در فرهنگسرای هنر گشایش یافته  است بیش از 100 قطعه عکس وجود دارد.

منبع : خبرگزاری مهر

نوشته شده توسط محمد رضا ف در سه شنبه پنجم تیر 1386 |

گفت‌وگو با نوه ابوالحسن صبا
اولين‌بار در 25 سالگي

«سيد ابوالحسن ميرولي» نوه استاد بزرگ موسيقي ايران، ابوالحسن صباست. او كه در دانشگاه‌هاي معتبري همچون بركلي و سوربون، دوره‌هاي موسيقي را گذرانده، سال‌هاست كه در منزلش به شاگردان تشنه موسيقي جز و فيوژن آموزش مي‌دهد.

 چگونه ممكن است آهنگ ساز و نوازنده‌اي، نوه صبا باشد و تاكنون حداقل در فضاي رسانه‌اي مطرح نشده باشد. چه بسيار آهنگسازان و نوازندگان زير متوسطي كه به لطف خويشاوندي درجه چندم با يك چهره مطرح موسيقي، براي خود نامي دست‌وپا كرده‌اند.

اما «ميرولي» نوه دختري صبا با چهره‌اي كه ته‌مايه‌اي از چهره پدربزرگ را در خود دارد، فقط به آموزش دادن هنرجويانش مي‌پردازد و بس. در منزلش كارها را ضبط مي‌كند و شاگردانش را هم بدون تبليغات جذب كرده است. به نظر شما چنين موقعيتي عجيب نيست؟

مجيد رئوفي:

نسبت شما با آقاي صبا چيست؟

استاد صبا سه دختر داشتند كه دختر بزرگشان غزاله خانم، مادر من هستند. ايشان هم دو پسر دارند كه دومي‌اش من هستم.

ظاهرا از خانواده استاد صبا، تنها كسي كه راه ايشان را ادامه داده و به موسيقي روي آورده، شما هستيد؟

بله. هرچند كه من راه ايشان را در موسيقي اصيل ايراني ادامه ندادم و به سمت موسيقي جز و فيوژن گرايش پيدا كردم. در همان سالي كه من به دنيا آمدم، ايشان از دنيا رفتند. يك ماه قبل از تولد من. اولين بار در 25 سالگي بود كه آثار ايشان را شنيدم و سعي كردم سكان اين كشتي را كه به سمت غرب مي‌رفت، به طرف شرق بچرخانم.

 البته فلسفه و لطافت موسيقي ايراني به كار من نمي‌خورد. مثل نويسندگي است. يكي رمان مي‌نويسد، يكي روزنامه‌نگار مي‌شود. ژورناليسم مسائل روز را دنبال مي‌كند. من رمان‌نويس موسيقي نيستم. من موسيقي روز را دنبال مي‌كنم.

مادر شما هم اهل موسيقي بودند؟

بله، اما ادامه ندادند. ايشان پيانو مي‌نواختند اما براي دل خودشان. تنها آرزوي پدرشان اين بود كه هيچ عضوي از خانواده‌شان به سمت موسيقي نرود. دليلش هم گرفتاري‌هايي است كه در درازمدت در زندگي يك موزيسين خودش را نشان مي‌دهد، مخصوصا در زندگي زناشويي. خيلي به ندرت مي‌توان زوج‌هايي پيدا كرد كه زندگي آرامي داشته باشند در حالي كه يك طرف قضيه، موزيسين است. مگر اينكه واقعا نسبت به كار هم علم و آگاهي داشته باشند.

اگر خانواده صبا را از چند نسل پيش مرور كنيم، مي‌بينيم كه موسيقي هميشه در آن جاري بوده، در چند نسل متوالي. پدر استاد كه هم پزشك بودند و هم اهل موسيقي. پدربزرگ‌شان كه باز هم با موسيقي همراه بودند...

هميشه هنر در خانواده صبا وجود داشته اما موسيقي به نوعي در حالتي پنهان حضور داشته. حرفه نبوده. تنها كسي كه در خاندان صبا، آن عشق و از خودگذشتگي را داشته كه زندگي‌اش را وقف موسيقي كند، ابوالحسن‌خان صبا بوده.

پس خود شما چگونه به سمت موسيقي گرايش پيدا كرديد؟

من سال 1973 براي ادامه تحصيلات در دبيرستان به اروپا رفتم و تا دو سال در اروپا بودم و بعد به آمريكا رفتم تا باقي تحصيلاتم را ادامه دهم. سه سال آخر دبيرستانم، به دليل جابه‌جايي و آشنا نبودن به زبان انگليسي چهارسال طول كشيد. من از بچگي زبان فرانسه را ياد گرفته بودم. تا آن زمان،‌ساز نمي‌زدم ولي به شدت اهل شنيدن موسيقي‌هاي روز دنيا بودم. چهار، پنج ساله كه بودم به سنت پدربزرگ ويلن نواختن را زير نظر شاگرد ايشان حشمت سنجري آغاز كردم.

 آنطور كه مي‌گويند خيلي زود هم پيشرفت شگرفي كردم اما مطابق همان توصيه پدربزرگ به مادرم، خانواده، اجازه ندادند كه من اين مسير را ادامه دهم. اين دوره،‌حدودا شش ماه طول كشيد. ربطي به سطح يك آهنگساز يا موزيسين هم ندارد. مطابق شنيده‌هاي من، خود استاد هم در زندگي شخصي خود، گرفتاري‌هاي فراواني داشتند. از آنجا كه خيلي هم روحيه جمعي نداشتند و اهل بزم و مطربي نبودند، به نوعي كارشان تك‌روند بود.

درباره گرايش‌تان به موسيقي مي‌گفتيد.

گفتم كه علاقه ويژه‌اي به موسيقي داشتم،‌ اما قدرت انتخاب نداشتم. معمولا اين راه را در دوران كودكي، پدر و مادر براي فرزند باز مي‌كنند، اما مسير من اينگونه نبود. يك دوست ژاپني داشتم در آمريكا كه بدون اغراق مي‌توانم بگويم بهترين گيتاريست ايالت نيوجرسي بود. با پيشنهاد او، به دانشگاه بركلي رفتيم و كوتاه‌ترين دوره را كه دو ساله بود انتخاب كرديم. سال 1977 بود. همه‌چيز زندگي‌ام شده بود موسيقي.

با توجه به پيشينه خانوادگي شما در موسيقي ايراني به سمت موسيقي ديگري حركت كرديد؟

موسيقي آن زمان دنيا بر محور جز و راك حركت مي‌كرد. ورلدموزيك هم به تازگي راهش را باز كرده بود ولي من هنوز به موسيقي سنتي ايران علاقه‌اي پيدا نكرده بودم. در ايران كه بودم، اهل موسيقي پاپ آن دوران بودم، به ويژه به كوروش يغمايي علاقه خاصي داشتم.

اهل برنامه‌هايي به سبك «گل‌ها» نبوديد؟

نه اصلا. براي آدمي مثل من، با سن و سال كم، اين برنامه‌ها خيلي سنگين بود، به ويژه كه در خانواده هم اين نوع موسيقي چندان حضور جدي نداشت.

چگونه مي‌شود در خانواده صبا، موسيقي اصيل ايران كمرنگ باشد؟

باور كنيد تا 25 سالگي، من آثار پدربزرگم را نشنيده بودم. خود فاميل هم چندان انسي با موسيقي نداشتند. موسيقي ايران ماوراي زمان است؛ از نظر هارموني و نظمي كه در موسيقي وجود دارد.

نمي‌توان تصور كرد كه شما تا 25 سالگي در خانواده صبا، آهنگ‌هاي ايشان را نشنيده باشيد.

حتي يك بار و نه حتي موسيقي ديگراني كه مي‌نواختند. شايد به خاطر همان مشكلاتي بود كه در زندگي پدربزرگ ايجاد شده بود.

چه مشكلاتي؟

حسادت‌هايي كه نسبت به ايشان روا مي‌شد. تا جايي كه من توانستم ايشان را بفهمم، اين بود كه روح ايشان با موسيقي ايراني يكي بود و اين مساله براي ديگران مهم نبود. كسي ظاهرا نمي‌فهميده اين قضايا را.

و به همين دلايل ‌شما به سمت يك موسيقي ديگر رفتيد؟

خيلي به هارد راك علاقه داشتم. از بچگي به اين سبك علاقه داشتم. با بيتل‌ها البته شروع كردم. آن موقع هنوز موسيقي شنيداري وارد هاردراك نشده بود. بعدا پيش آمد.احساس مي‌كنم كه شما نسبت به هنر استاد صبا چندان تعلق خاطري نداريد؛ آن وابستگي يك نوه به پدربزرگ جريا نسازش، چندان در شما ديده نمي‌شود.

چه كار بايد بكنم. من كلا مخالف عكس زدن به در و ديوار هستم. عكس براي آلبوم است كه نشانتان مي‌دهم ولي خب بعضي از يادگاري‌هاي استاد بر ديوار است. تمام چيزي كه من دارم، از ايشان است. يعني اگر ارتباطي هست، خيلي شخصي است. حرف‌هايم را با ايشان مي‌زنم و اعتقاد ويژه‌اي به ايشان دارم.

اگر موافقيد به 25 سالگي‌تان برسيم.

خانم صبا، مادربزرگم مي‌دانستند كه من به سمت رشته موسيقي‌ رفته‌ام. آمده بودند منزل ما در فرانسه. گفتم كه ايشان نسبت به كار شوهرشان هم چندان اطلاعي نداشتند. شنيده‌ام كه موقع ناهار صدايشان مي‌كرده‌اند و از اين كار‌هاي خانه‌داري. البته اجباري هم نيست. اينگونه بوده. لزومي هم ندارد كه همه بدانند توچه مي‌كني. به هر حال مادربزرگم، تعدادي از كارهاي آقاي صبا را آوردند.

 البته آن موقع چندان اين‌گونه نبوده كه كارها ضبط درست و حسابي داشته باشند. اين قطعات هم با اركستر راديو ساخته شده بود. البته شنيدم كه سال‌ها بعد بسياري از همين قطعات هم از بين رفتند. چون صفحه‌اي براي ضبط نبوده و روي آنها ضبط شده بود. تمام آثار استاد صبا براي اعتبار اين مملكت بوده و به همين راحتي خيلي از آنها از بين رفته‌اند.

 اين نوارها هم از طريق يكي از دوستان خصوصي استاد به نام دكتر پزشكان به همسرشان رسيده بود كه هنوز هم آنها را دارم. ريل‌هايي كه از سال 1330 به جاي مانده هم به من رسيده خوشبختانه.

و بالاخره توانستيد موسيقي پدربزرگتان را بشنويد.

بله. ولي بازهم چندان هنرشان را درك نكردم. چندين بار كارها را گوش كردم. بايد اين‌گونه باشد تا مرتبت كار را بفهمي. فلسفه‌اي كه در اين موسيقي هست، بايد با آگاهي درك شود. بعد از گوش كردن چندين باره، خودم را با اين نوارها پيدا كردم. يكي، دو سال بعد آقاي عليزاده آمده بودند به فرانسه براي برگزاري كنسرت كه من با اشتياق به اين كنسرت رفتم و حتي از مراسم فيلمبرداري كردم.

 به اين ترتيب من به موسيقي ايران و شرق علاقه پيدا كردم. از خاله مادرم كه از ايران به فرانسه مي‌آمد، درخواست كردم كه برايم تار، سه‌تار، تنبك و ني بياورد. تنبك را ديگر رها نكردم، چون همه‌چيز را به من ياد داد. كتاب‌هاي آقاي تهراني و بهمن رجبي را هم كار كردم.

پس حسابي وارد موسيقي ايراني شديد!

نه، ديدم موسيقي سنتي كار من نيست. هركاري كه قرار بود من در آن سن انجام دهم، انجام شده بود. حال و هواي كارها را به آن اندازه‌اي كه بقيه فهميده بودند، حس نمي‌كردم البته در كنسرت‌هايي شركت كردم كه فكرش را هم نمي‌كردم. به جاي آقاي جمشيد شميراني كه از بهترين تنبك‌زنان خارج از كشور هستند، برنامه اجرا كرده‌ام. بدون هيچ تمريني همراهي با اين افراد عالي بود، اما ربطي به من نداشت. من با آن تكنيك آقاي شميراني نمي‌توانستم تنبك بزنم و فقط ريتم را به صورت ژنتيك مي‌گرفتم.

يعني حس كار در نمي‌آمد؟

نه، من فرهنگ اين موسيقي را نداشتم. اولين چيزي كه با ديدن كتاب‌هاي پدربزرگم فكر كردم اين بود كه چرا اين نت‌ها، حدو‌حدودي ندارد. ولي الان موضوع را مي‌فهمم آن موقع با سيستم آشنايي نداشتم و به فكر نوآوري در كار بودم.

چگونه؟

برگشتم به آمريكا و در دوره تكنولوژي گيتار شركت كردم. ريتم ايراني را داشتم و سعي كردم به فيوژن برسم. همه‌چيز مي‌تواند متفاوت باشد. بستگي دارد به اينكه چگونه از يك ريتم استفاده كني.

شهرت عمده استاد صبا به نوآوري‌هايي بود كه انجام داد. ويلن را كه يك ساز غربي بود، وارد موسيقي ايراني كرد.

مساله همين است تا جايي كه مي‌دانم استاد صبا، در سن 28 سالگي كار نواختن ويلن را شروع كردند. پدرشان سه تار مي‌زدند اما به صورت شخصي. با توجه به استعدادي كه در فرزندشان ديدند، ايشان را با سه‌تار آشنا كردند. جوري كه استاد صبا ديگر قضيه را رها نكرد.

 ظاهرا پدرشان هم چندان راضي نبوده‌اند. مادرم تعريف مي‌كند كه آخرين حرف‌هايي كه در گوش ايشان گفته، به همين موضوع مربوط بوده. گفته بودند: «غزال‌ جان، من از راه‌كج به واقعيت رسيدم.» به هر حال مشكل قلب ايشان بر اثر مصرف توتون و تنباكو بوده. ايشان به دنبال موسيقي بودند و به اين هدف هم رسيدند؛ آن هم يك كار نو و خلاقانه در موسيقي.

چرا در دوراني كه در فرانسه بوديد، آلبومي منتشر نكرديد. به هر حال نماد فعاليت يك كار نو، مي‌تواند انتشار يك آلبوم باشد.

سخت به دنبالش بوديم. چندين ماكت به كمپاني‌ها ارائه كرديم. كار نويي بود و بازاري نبود. براي پخش در راديو هم اقدام كرديم كه چندين بار پخش شد، اما آلبوم نه. كارها پاپ راك بودند. شعرها، به زبان فرانسوي بود و نوشته دوست دبستان من در تهران. به همه توليد‌كنندگان سر زديم اما فهميديم كه بازار دست يهودي‌هاست و به ما فرصتي نمي‌رسد. ضمن اينكه بعضي از كمپاني‌هاي متوسط هم سرمايه زيادي از ما مي‌خواستند.

چه شد كه به ايران بازگشتيد؟

در مرحله اول به خاطر فوت پدرم به ايران بازگشتم. مسائل ارثي و اين قضايا باعث شد مدتي در ايران بمانم و بعد ديگر ماندگار شدم. آشنايي من با اجتماع ايران و موزيسين‌هايي كه مثل من فكر مي‌كردند و هنرجوهاي تشنه آموزش هم دلايل بسيار مهم ديگري بودند براي ماندن من.

در ايران فقط وارد فاز تدريس شديد؟ به سمت تشكيل گروه نرفتيد؟

چرا. اولين بار با آقاي پيتر سليماني‌پور و بنا به پيشنهاد ايشان سعي كرديم يك گروه جز راه بيندازيم. سال 1376 بود. خواستيم استانداردهاي جز را به نوعي در ايران شروع كنيم. ايشان كارشان را خيلي خوب بلد بودند اما گروه شكل نگرفت. بقيه اعضا در سنت بودند. من به دنبال نوآوري بودم. ضمن اينكه در آن مقطع من از همسرم جدا شده‌بودم و با يك بچه دو ساله نمي‌توانستم در تمرينات شركت كنم و مدتي به پاريس برگشتم. البته تاسفي هم نمي‌خورم.

با چهره‌هاي ديگر كار نكرديد؟

آقاي بابك اميني چند جلسه آمدند نزد من. يك دوره كامل هم نشد. با وجود آنكه كارشان خوب بود، اما مي‌گفتند آمده‌ام براي يك دوره تكميلي.

و اجراي زنده؟

چند روز بعد از بازگشت، به دعوت آقاي كيوان شكوه در امر گروه آقاي سليماني‌پور، براي چند اجراي زنده با آقاي ماني رهنما حضور پيدا كردم. دو روز قبل از اجرا در كيش؛ البته تجربه مناسبي هم نبود و ماجراهاي زيادي هم پيش آمد.

 

 
شعر شهريار در سوگ صبا

اي صبا با تو چه گفتند كه خاموش شدي؟                                          

 چه شرابي به تو دادند كه مدهوش شدي؟

تو كه آتشكده عشق و محبت بودي

چه بلا رفت كه خاكستر خاموش شدي؟

به چه دستي زدي آن ساز شبانگاهي را

كه خود از رقت آن بيخود و بيهوش شدي

تو به‌صد نغمه، زبان بودي و دل‌ها هم گوش

چه شنفتي كه زبان بستي و خود گوش شدي؟

خلق را گرچه وفا نيست و ليكن گل من!

نه گمان‌ دار كه رفتي و فراموش شدي

تا ابد خاطر ما خوني و رنگين از توست

تو هم آميخته با خون سياووش شدي

--------------------------------------------------------------------------------------------------

اسطوره صبا

كيوان ساكت:استاد ابوالحسن صبا، يكي از استادان بي‌نظير موسيقي ايران بود و همان‌گونه كه همگان مي‌دانند تاثير فراواني بر موسيقي ايران برجا گذاشته است. هرچند كه اين استاد فرهيخته در زمان پختگي كار خود شمع وجودش خاموش شد اما كارش و آثاري كه از خود به جا گذاشت، پيروان زيادي پيدا كرد.

 صبا كه يكي از شاگردان برجسته نابغه و استاد بي‌نظير موسيقي ايران، علي نقي‌خان وزيري بود، قبل از آنكه به محضر او راه پيدا كند، موسيقي ايران را نزد ميرزاعبدالله‌خان و درويش‌خان آموخته بود. البته با ورود به مدرسه موسيقي وزيري و آشنايي با استاد وزيري بود كه انديشه‌هاي صباي جوان و نوع نگاهش به موسيقي و تمرين نوازندگي به كلي دگرگون شد.

تاثيري كه وزيري بر موسيقي ايران گذاشت به نحوي بود كه مي‌توان موسيقي ايران را به دو دوره قبل و بعد از او تقسيم كرد. بسياري از استادان هم‌عصر وزيري و شاگردانش از موسيقي «وزيري» تاثير پذيرفتند و اين تاثير را مي‌توان در آثار آنها به وضوح ديد.

 استاد صبا نيز ازجمله اين افراد بود ولي به خاطر نبوغي كه در ذات اين هنرمند فرهيخته وجود داشت و همچنين آشنايي‌اش با ادبيات ايران و نيز خوشنويسي و سازسازي، او توانست با استفاده از آنچه كه از استاد وزيري و استادان ديگر آموخته بود سبكي را در آهنگسازي و نوازندگي خود به وجود آورد كه همچنان بسيار بديع، جالب و شنيدني است.

 بعد از استاد وزيري و ظهور برخي ديگر از اساتيد موسيقي ايران كه شاگرد وزيري بودند شاهد سه طرز تفكر يا سه مكتب فكري در موسيقي ايران هستيم: مكتب وزيري، مكتب شهنازي و مكتب ابوالحسن صبا كه اين آخري توانست مقبوليت بسيار زيادي در بين اغلب هنرمندان پيدا كند.

 تاثير استاد صبا و آثارش بر موسيقي ايراني را مي‌توان به درختي تشبيه كرد كه شاخ و برگ‌هاي متعددي از آن رستند. از يك‌سو مي‌توان استاداني نظير جليل شهناز، لطف‌الله مجد و فرهنگ شريف را مثال آورد و ازسوي ديگر به اساتيد كم‌نظير ديگري مانند استاد حسن كسايي، استاد حسن ناهيد، استاد عبادي و ... اشاره كرد.

اينان با پيروي و تاثيرپذيري از سبك و سياق استاد صبا در نوازندگي و آهنگسازي راه موسيقي را ادامه دادند و هريك با ذوق و روش خودشان سبكي جديد پديد آوردند.

 در مورد تاثير استاد وزيري بر صبا مي‌توان به چند نكته اشاره كرد. نخست آنكه وزيري، آهنگي ساخته بود به اسم بندباز در دستگاه ماهور كه قسمت معروف اين آهنگ براساس آرپژ‌هايي در گام ماهور DO ساخته شده است. استاد صبا كه موسيقي را نزد علي‌نقي وزيري به خوبي فراگرفته و با موسيقي علمي و موسيقي قديمي ايران هم آشنايي پيدا كرده بود با نبوغ و الهام خاص خود توانست در گام بيات ترك، «دوضربي ترك» را عرضه كند كه همچنان بسيار معروف است و استاد حسين دهلوي، اين آهنگ را براي اركستر نيز تنظيم كرده است.

 آنهاكه با موسيقي آشنايي دارند مي‌دانند كه گام بيات ترك با ماهور شباهت بسيار دارد و تنها تفاوتشان در درجه هفتم گام خلاصه مي‌شود*. درجه هفتم بيات ترك، ربع پرده كمتر از درجه هفتم ماهور است. با اين تشابه مي‌توان اغلب آثاري كه در ماهور ساخته شده را در بيات ترك نيز اجرا كرد و بالعكس. در ادامه اين آثار مي‌توان به آهنگ‌هايي نظير تمرين دشتي يا در قفس اشاره كرد كه همگي به نوعي ملهم از آثاري با اين نام از استاد وزيري است.

 از استاد صبا، بيش از هفتاد اثر به جا مانده است كه بسياري از آنها در موسيقي ايران، آثاري بي‌نظير هستند و تسلط استاد صبا بر موسيقي ايران و ريتم و تكنيك و مفاهيم عميق هنري را نشان مي‌دهند. ازجمله آنها مي‌توان به زنگ شتر، بهارمست، ساماني، كاروان، دوضربي ترك، به ياد گذشته، چهار مضراب ماهور و ... اشاره كرد. شايان ذكر است كه صبا در فرم چهار مضراب بسيار ورزيده و كاركرده بود و اغلب آثاري كه ساخته، در فرم چهار مضراب است.

 امروز به دليل پاره‌اي سوءتعبيرها چهار مضراب معروف صبا را به اساتيد ديگري نسبت مي‌دهند. درحالي‌كه شاگردان معروف استاد صبا مانند اسناد قنبري مهر يا شادروان علي تجويدي بارها انتساب اين قطعه را به صبا تاييد كرده‌اند ولي امروزه به اشتباه در برخي از كتاب‌ها در شمار آثار درويش‌خان ذكر شده است. استاد صبا با توجهي كه به پيرامون خود داشت از كوچك‌ترين صداها هم‌جهت ساخت.

 آهنگ‌هاي زيبا الهام مي‌گرفت. استاد علي تجويدي كه امروز بيش از يك سال است كه روي در نقاب خاك كشيده، نقل مي‌كند كه استاد صبا آهنگ «زنگ شتر» را از روي صداي لولاي در كلاس خود تنظيم كرده بود. با تاسف بسيار زياد، اين استاد فرهيخته در سن 55 سالگي، درست در اوج پختگي هنري خود خاموش شد ولي از خود آثار و شاگردان فراواني به جا گذاشت كه از آن جمله‌اند استاد قنبري مهر كه در زمينه ساختن ويلن و انواع سازهاي ديگر ايراني جزو مفاخر ملي ايران زمين محسوب مي‌شوند.

* منظور از گام در موسيقي ايراني دوري از نوت‌هاست در فاصله چهارم، پنجم و يا اکتاو که روي برخي درجات آن، مقام خاصي بنا مي‌شود.

منبع : هم میهن

نوشته شده توسط محمد رضا ف در یکشنبه سوم تیر 1386